به نام خداوند بخشنده ی مهربان

خطبه‌ی نخست:
سپاس خداوند را و سپاس و سپاس دگربار او را که ما را هدایت نمود و خودمان هدایت نمی‌شدیم اگر او ما را هدایت نمی‌کرد. توفیق و توکل و توسلم تنها به او است. گواهی می‌دهم که معبودی جز الله نیست، یگانه است و شریک ندارد. به نشانه‌ی اقرار به خداوندی‌اش و تحقیر کسانی که او را انکار کرده و به او کفر ورزیده‌اند و گواهی می‌دهم که سرورمان محمد صلی الله علیه وآله وسلم رسول او، تا چشمی ببیند و گوشی بشنود [تا پایان حیات]، سرور مخلوقات و بشریت خواهد بود. پروردگارا! تا روز قیامت درود، سلام و برکت بفرست بر سرورمان محمد و بر خاندان و یارانش و نسل او و کسی که محبت او در دل دارد و کسی که از او پیروی کند.
پروردگارا، ما را علمی نیست جز آن چه به ما آموختی، به راستی که دانا و باحکمتی، بار الها، آن چه به سود ماست، به ما بیاموز و از آن چه به ما آموختی، به ما منفعت برسان و بر علم ما بیفزای، حق را به ما حق بنما و توفیق پیروی از آن را نصیبمان گردان و باطل را به ما باطل بنما و توفیق اجتناب از آن را به ما ارزانی کن و ما را از کسانی بگردان که سخن را می‌شنوند و از بهترینش پیروی می‌کنند و با رحمت خود ما را در زمره‌ی بندگان نیکوکارت قرار ده.

حج یعنی عرفه

حاجیان در عرفات هستند و حج چنان که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرموده عرفه است. از عبدالرحمن بن یعمر روایت است که گفت دیدم مردمانی نزد رسول الله می‌آیند و درباره‌ی حج از او می‌پرسند و ایشان صلی الله علیه وآله وسلم می‌فرماید:

((الْحَجُّ عَرَفَةُ فَمَنْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ عَرَفَةَ قَبْلَ طُلُوعِ الْفَجْرِ مِنْ لَيْلَةِ جَمْعٍ فَقَدْ تَمَّ حَجُّهُ))
((حج همان روز عرفه و وقوف در آن است، پس کسی که قبل از نماز صبح، شب جمع به عرفات رسید، حج او کامل می‏باشد.))

[ابو داود و ترمذی]

عرفات روز دیدار بزرگ است. دیدار بنده با پروردگارش. ارتباط زمین به آسمان و روز آشتی با خداوند، روز روی آوردن به او، روز عهد به انجام اوامر و دوری از نواهی او.

چرا خداوند آن را خانه نامیده است؟

خداوند در قرآن کریم در سوره‌ی بقره و در آیه‌ی صد و بیست و پنج می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً﴾
(و چون خانه‌ی كعبه را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم.)

[بقره: 125]

یعنی ای محمد جایی را که خداوند به عنوان خانه‌اش گرفته، به یاد آور. خداوند خانه‌ای را برای خود برگزیده است و به ما دستور داده آن را زیارت نماییم، چرا؟ خداوند سبحان بر همه جا احاطه دارد و مکان بخشی از آفریده‌ی او است. از او نمی‌پرسند کجا باشد؟ زیرا مکان را خلق کرده است و نیز نمی‌پرسند چه وقت باشد زیرا زمان را آفریده است ولی چرا خانه‌ای را در زمین به خود نسبت می‌دهد؟ و به ما دستور می‌دهد به آنجا برویم. می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً﴾
(و چون خانه‌ی كعبه را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم.)

[بقرة: 125]

چرا خداوند آن را خانه نامیده است؟ چرا شما خانه‌ای دارید؟ در خانه چه می‌کنید؟ از خستگی کار روزانه به خانه می‌آیید. از نظر روحی و جسمی خسته شدید در خانه استراحت می‌کنید. در خانه شما شاد می‌شوید و آرام می‌گیرید. خداوند آن را آرامش نامیده و همسر را نیز آرامش نامیده است. می‌فرماید:

﴿وَمِنْ آَيَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْوَاجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْهَا وَجَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً﴾
(و از نشانه‏‌هاى او اين كه از [نوع] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدان‌ها آرام گيريد و ميانتان دوستى و رحمت نهاد آرى در اين [نعمت] براى مردمى كه مى‏انديشند قطعا نشانه‏هايى است.)

[روم:21]

imageدر خانه استراحت می‌کنید. در خانه خستگی‌های روز از تن برون می‌شود. یک خستگی جزئی در خانه‌تان در روی زمین بر طرف می‌شود. اما خستگی زندگی سنگینی مشغله‌ها، وحشت دوری از خداوند، فشار زندگی، درد شرک، دردهای زندگی که ناشی از سست ایمانی است، دردهای ناشی از پایبند نبودن به روش الهی، دردهای ناشی از کم علمی، لغزش، شرک، انحراف از روش الهی، دلتنگی حاصل از شرک، نافرمانی، اندوه دنیا که خداوند آن را دارویی برای این انسان قرار داده، در این زمان به کدام خانه پناه بریم و استراحت کنیم؟ به کدام خانه رویم و شادمان شویم؟
کدام خانه که به آن وارد ‌شویم و اندوهی چون کوه را از تن برون ‌کنیم؟ این خانه‌ی خدا است. خداوند آن را خانه نامیده است. زیرا انسان در آن سکونت می‌کند. از حاجیان راستین و کسانی که خالصانه به خانه‌ی خداوند می‌روند، بپرس که در خانه‌ی خدا احوالشان چگونه است، مشکلی برایش باقی نمی‌ماند. یا خداوند آن را از وی به کلی دور می‌کند و یا آن را برطرف می‌نماید بنابراین وقتی خداوند به ما دستور داده خانه‌اش را حج کنیم؛ به ما دستور داده به سوی او برویم تا خستگی‌های زندگی را از دوشمان بر داریم. تا اندوه شرک را از خود بر داریم. تا وحشت نافرمانی‌ها و گناهان را ازخود برداریم. این برای نیازمندان به توبه است. برای کسی که دوست دارد با خداوند تجدید میثاق نماید. اما مؤمنی که پروردگارش را در خانه‌ی خودش شناخته است وقتی به خانه‌ی خدا رود در آنجا حالاتش دگرگون می‌شود و از جایگاه و مقامی به حایگاه و مقامی دیگر فراتر می‌رود. این مفاهیم برداشت شده از این است که خداوند متعال کعبه را خانه‌ی حرام و خانه‌اش نامید و آن را به خود نسبت داده است:

﴿ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ﴾
(خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.)

[بقره:135]

اندوه‌های بزرگ در آن جا حل می‌شود. وحشت شدید در آن جا از بین می‌رود. به جای آن انس می‌آید. به جای اندوه‌ها آسانی می‌آید.
خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ﴾
(و چون قرار داديم خانه را)

[بقره: 125]

یعنی با اراده و آفرینش و تقدیر خداوند این خانه را مکانی برای تمام حاجیان و عمره گزاران گمارده که به آن پناه می‌جویند. در آن جا از خستگی‌های دنیایی راحت می‌شود. آیا آرامشی بزرگ‌تر از آشتی با خداوند وجود دارد؟ آیا آرامشی بزرگتر از پناه بردن به خانه‌ی خودتان برایتان وجود دارد؟ آیا آرامشی بزرگتر از عهد عبادت بستن با خداوند و خدمت به خلقش تا زمانی که زنده‌اید وجود دارد؟
این معنای خانه است. به همان معنای ظریف خانه‌ای که در آن زندگی می‌کنیم. حداقل راحتی، آرامش، سکونت و لذت را دارا است. اما خداوند می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ﴾
(و چون قرار داديم خانه را)

[بقره: 125]

معنای مثابه، این واژه مصدر میمی است. از «ثاب» یعنی بازگشت. به چه بازگشت؟ یا شما در این خانه با توبه به خدا باز می‌گردید و یا در این خانه به او روی می‌آورید و به سویش باز می‌گردید و یا با بستن عهد با او مستقیم به سوی او باز می‌گردید. یا از شدت خوشبختی که به شما می‌رسد و در این خانه دوست دارید به آن جا باز گردید. بنابراین زبان حال حاجیان می‌گوید: ای خدا، این حج و یا آن عمره را آخرین دیدار من با این خانه قرار نده. چرا چنین می‌گوید؟ زیرا طعم این خانه و تقرب را چشیده است. طعم روی آوردن به خداوند را چشیده است. در این خانه طعم آرامش حاصل از تجلی خداوند به بندگان مؤمنش را چشیده است .در این خانه طعم دیدار با خدا و خشنودی‌اش را چشیده است.
بنابراین مثابه مصدر میمی به معنای بازگشت به خداوند و یا این که از شدت شادی و خوشبختی دوست دارد دوباره به سوی او بازگردد. در حدیث قدسی آمده است:

(( إذا أصْححْتُ لعبدي جسمه، ووسَّعْتُ عليه في المعيشة، فمَضَتْ عليه خمسة أعوامٍ لم يثِبْ إليّ لمحروم ))
((اگر جسم و تن بنده‌ام را سالم نمودم و روزی‌اش را فراخ کردم و پنج سال بر او گذشت و به سویم باز نگشت؛ او محروم است.))

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً ﴾
(و چون خانه‌ی كعبه را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم.)

[بقره: 125]

سلامت یک چیز است و امنیت چیزی دیگر:

معنای واژه‌ی امنیت چیست؟ حقیقت این است که سلامتی و امنیت با هم تفاوت دارد. این که اتفاق ناخوشایندی نیفتد. اتفاق ناگواری برایتان نیفتد. اما امنیت این است که انتظار ندارید چیز بدی برایتان اتفاق افتد. میان این دو مفهوم تفاوت فراوان است. اتفاق بدی برایتان نیفتند یعنی سلامتی و این که انتظار اتفاق بدی را ندارید این امنیت است. خداوند می‌فرماید:

﴿ فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾
(كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است * كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‏‌اند آنان راست ايمنى و ايشان راه‏يافتگانند.)

[انعام:81-82]

چرا وقتی کسی در سرزمین خود با یک دولتمرد ارتباط محکمی دارد احساس امنیت می‌کند؟ این احساس کاذب است و احساس خشنودی، احساسی که مبتنی بر شرک است. اما این‌ها اصول نفس است. اگر احساس کرد یک قوی او را دوست دارد، حامی او است و از او دفاع می‌کند؛ آرام می‌گیرد و علاوه بر احساس سلامتی احساس امنیت نیز دارد. آیا احساسی بزرگتر از احساس خشنود بودن پروردگار از انسان وجود دارد؟ آیا احساسی بزرگتر از این وجود دارد که بدانید آن که تمام امور در اختیار او است؛ از شما خشنود است و شما را دوست دارد و حمایت می‌کند؟ آیا احساسی بزگتر از احساس اصحاب وجود دارد زمانی که خداوند در حق آنان می‌فرماید:

﴿لَقَدْ رَضِيَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبَايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ﴾
(به راستى خدا هنگامى كه مؤمنان زير آن درخت با تو بيعت می‌کردند از آنان خشنود شد.)

[فتح :19]

اگر احساس کردید یک انسان بزرگ و قدرتمند شما را دوست دارد، حامی و مدافع شما است و از هیچ کوششی برای نجات شما در مشکلات دریغ ندارد. اگر انسانی ناتوان بمیرد؛ امنیت کاذب به شما می‌دهد حال چه رسد به خالق آسمان‌ها و زمین؟ چگونه است امنیتی که آفریدگار آسمان‌ها و زمین به شما می‌بخشد؟ خداوند خالق همه چیز است. او بر هر چیزی توانا است. خداوند متعال می‌فرماید:

﴿ مَا يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلَا مُمْسِكَ لَهَا﴾
(هر رحمتى را كه خدا براى مردم گشايد بازدارنده‏‌اى براى آن نيست.)

[فاطر: 2]

در دل مؤمن راستین پایبند به اوامر الهی زیرا آیه می‌فرماید:

﴿أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾
(كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است * كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‏‌اند آنان راست ايمنى و ايشان راه‏يافتگانند.)

[انعام:81-82]

واژه‌ی «ظلم» نکره آمده است یعنی هر نوع ظلمی، حتی اگر به مورچه‌ای ستم کردید طعم امنیت را از دست داده‌اید و حتی اگر به همسر ظلم کنید و یا به فرزند و یا کارمند و یا هر انسانی ستم کنید احساس امنیت از شما می‌رود؛ زیرا خداوند می‌فرماید:

﴿أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾
(كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است * كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‏‌اند آنان راست ايمنى و ايشان راه‏يافتگانند.)

[انعام:81-82]

پس اگر به بیت الحرام آمدید و توبه کنان به خانه‌ی خدا رفتید و با پشیمانی و بازگشت به سوی او و عهد بسته به طاعت او به خانه‌اش رفتید آیا از این احساس بالاتری هم وجود خواهد داشت که شما در خانه‌اش احساس امنیت کنید؟ البته این احساس تا زمانی که بر عهدتان با الله استوار باشید در سرزمین خودتان نیز باقی می‌ماند. زمانی که حجر الاسود را بوسیدید یا به آن اشاره کردید، چنان که گفته شده حجر الاسود دست راست خداوند در روی زمین است و هر کس دست به آن زند دست به دست رحمن زده است این عهدی است میان حاجیان و خداوند متعال و امنیت از سوی خداوند است. این آرامشی که خداوند در دل مؤمن می‌نهد اگر در میان یک سرزمین آشفته پخش شود لبریز از آرامش خواهند شد. خداوند می‌فرماید:

﴿أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ * الَّذِينَ آَمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ﴾
(كدام يك از [ما] دو دسته به ايمنى سزاوارتر است * كسانى كه ايمان آورده و ايمان خود را به شرك نيالوده‏‌اند آنان راست ايمنى و ايشان راه‏يافتگانند.)

[انعام:81-82]

خداوند متعال می‌فرماید:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً﴾
(و چون خانه [كعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم)

[بقرة: 125]

image برخی از علما گفته‌اند: این تشریع است به این معنا که خداوند دستور داده آن را دارای امنیت قرار دهیم. این یک تکلیف است و اگر حرمت آن شکسته شد به معنای نقص در آیه نیست. خداوند بزرگ ما را دستور به تکلیف داده است. امر تکلیفی یک چیزی است و امرتکوینی چیزی دیگر است. یعنی تابلویی قرمز بر سر راه قرار داده شده و نوشته ورود ممنوع است این یک دستور و فرمان است و اما گذاشتن بلوکه‌های سیمانی بر سر راه؛ ممنوعیت عبور است. تکلیف یک چیز و ممنوعیت چیزی دیگر است. خداوند دستور تکلیفی تشریعی و دستور تکوینی دارد. امنیت در حرم اگر تکوینی بود هیچ کس در روی زمین قادر به هتک حرمت آن نبود اما دستور به امنیت حرم امری تشریعی و تکلیفی است. این امر یا اطاعت می‌شود و یا اطاعت نمی‌شود و بنابراین برخی از علما آیه را حمل بر آن داشته‌اند که:

﴿وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً﴾
(و چون خانه‌ی كعبه را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار داديم.)

[بقره: 125]

یعنی آن را امن قرار دهید، یعنی ای بندگان این خانه باید امن باشد. این تکلیف بر عهده‌ی شما است. خداوند می‌فرماید:

﴿وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ ﴾
(در مقام ابراهيم نمازگاهى براى خود اختيار كنيد و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد.)

[بقره:125]

اما داستان حضرت ابراهیم، این پیامبر بزرگ که خداوند او را پدر پیامبران قرار داده است و او را الگوی مسلمانان عرب نهاده؛ اگر خدا بخواهد فردا در خطبه‌ی جمعه به جزئیات این داستان را می‌پردازیم. از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در روایتی از ترمذی از ابن عباس آمده است که ایشان فرمود:

((مَا مِنْ أَيَّامٍ الْعَمَلُ الصَّالِحُ فِيهِنَّ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مــِنْ هَذِهِ الْأَيَّامِ الْعَشْرِ فَقَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ وَلَا الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَلَا الْجِهَادُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ إِلَّا رَجُلٌ خَرَجَ بِنَفْسِهِ وَمَالِهِ فَلَمْ يَرْجِعْ مِنْ ذَلِكَ بِشَيْءٍ))
))کردار شایسته‌ در هیچ روزی نزد الله تعالی دوست داشتنی‌تر از این روز‌های دهگانه نیست». گفتند: ‌ای رسول الله! حتی جهاد در راه الله تعالی چنین نیست؟ فرمود: «حتی جهاد در راه الله تعالی چنین نیست، مگر مردی که خود و مالش بیرون رود و چیزی از آن را برنگردانَد(.)

[ترمذی از ابن عباس]

از طلحه بن عبیدالله بن کریز از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمود:

((مَا رُئِيَ الشَّيْطَانُ يَوْمًا هُوَ فِيهِ أَصْغَرُ وَلَا أَدْحَرُ وَلَا أَحْقَرُ وَلَا أَغْيَظُ مِنْهُ فِي يَوْمِ عَرَفَةَ وَمَا ذَاكَ إِلَّا لِمَا رَأَى مـِنْ تَنَزُّلِ الرَّحْمَةِ وَتَجَاوُزِ اللَّهِ عَنْ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ إِلَّا مَا أُرِيَ يَوْمَ بَدْرٍ قِيلَ وَمَا رَأَى يَوْمَ بَدْرٍ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ أَمَا إِنَّهُ قَدْ رَأَى جِبْرِيلَ يَزَعُ الْمَلَائِكَةَ))
((شیطان در هیچ روزی ذلیل‌تر و مطرودتر و خشمناک‌تر از روز عرفه دیده نشده است. چون رحمت نازل شده و بخشش گناهان بزرگ توسط خداوند را دید به جز آن چه در روز بدر به او نشان داده شد. گفتند: روز بدر چه دید ای رسول خدا؟ فرمود: او جبرئیل را دید که فرشتگان را پخش می‌نمود.))

[أخرجه مالك]

این روز چنان که در احادیث آمده است از بزرگترین روزهای سال است. خداوند پنج وعده نماز را برای طهارت میان آن‌ها قرار داده و نماز جمعه را برای کفاره‌ی جمعه تا جمعه قرار داده و ماه روزه را از سالی به سال دیگر کفاره گذاشته است و عرفه را روز دیدار بزرگ با خداوند قرار داده است. چرا گفتم دیدار بزرگ؟ زیرا حاجی سرزمین، خانواده، درآمد و جایگاه خود را رها می‌کند و از دنیا دست بر می‌دارد و هنگامی که دو لباس سفید را به نشانه‌ی اعلام این امر می‌پوشد که خداوند از سرزمین، خانواده، فرزندان، تمام مردم، از جایگاه و هر چه در دنیا دارد برایش بهتر و محبوب‌تر است. بنابراین به اندازه‌ی سخاوت فراوان؛ بخشش فراوان حاصل می‌شود.
عرفه دیداری است که در آن با خداوند عهد بسته می‌شود، با خداوند آشتی و توبه می‌شود. گویی زبان حال حضرت حق می‌فرماید: بندگانم به سوی من بیایید، بیایید تا شما را از دنیا راحت کنم. بیایید تا گناهان چون کوهتان را ببخشم. بیایید تا اندوه دوری از من را از شما بزدایم. بیایید تا دلتنگی حاصل از گناهان را ببخشم. به سوی من بیایید و همه‌ی آن چه کمرتان را خم نموده رها کنید و گویی زبان حال مؤمن می‌گوید: لبَّيْك اللهمّ لبَّيك، لبّيْك لا شريك لك لبّيك، إنّ الحمد والنّعمة لك والملك، لا شريك لك. این چیزی است که حاجی می‌گوید. او در عرفات است و این تنها پاسخ به ندای خداوند است که می‌فرماید: به سوی من بیایید و اندوه خود را رها کنید و به سوی من بیایید.
از خداوند می‌خواهیم در سال‌های آینده حج مقبول، سعی مشکور، گناه بخشیده شده‌ای نصیب ما نماید. او بر هر چه خواهد توانا و شایسته‌ی به اجابت است و سپاس خداوند جهانیان را.

سپاس خداوند جهانیان را
***

خطبه‌ی دوم:
سپاس خداوند جهانیان را. گواهی می‌دهم که تنها معبود اوست، دوست نیکان است و گواهی می‌دهم که سیدنا محمد بنده و فرستاده‌اش و صاحب اخلاق والایی است. خداوندا درود و سلام بر سیدنا محمد و آل و اصحاب او بفرست.

زندگی دل

ابن ماجه از ابی امامه از رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم روایت می‌کند که فرمود:

((مَنْ قَامَ لَيْلَتَيْ الْعِيدَيْنِ مُحْتَسِبًا لِلَّهِ لَمْ يَمُتْ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ))
((کسی که دو شب عیدین را با ایمان به خدا به قیام بپردازد؛ روزی که دل‌ها می‌میرد دل او نمی‌میرد.))

[ابن ماجه]

imageآن چه مهم است زندگی دل است. شاید کسی را در بهترین حالت تندرستی، در اوج صحت، جوانی و موفقیت در زندگی ببینید. شاید انسانی را ببینید که در بالاترین سطح از دنیا لذت می‌برد و با این وجود دل مرده است. امام علی کرم الله وجهه پسرش را نصیحت می‌کرد و می‌گفت: علم از مال بهتر است زیرا علم نگهبان توست حال آن که تو نگهبان مال هستی. مال با خرج کردن کم می‌شود اما علم با بخشیدن افزون می‌شود.
می‌گفت: ثروت اندوزان در زندگی؛ در واقع مرده‌اند! و دانشمندان تا دنیا هست؛ زنده‌اند. جسم‌هایشان از بین رفته اما یادهایشان در دل‌هاست. زندگی مبتنی بر دل است زیرا دل سرمایه‌ی شما در زندگی جاودانی است. در زندگی دنیا تمام مردم در خوردن و نوشیدن با تو شریک می‌شوند. در خانه، کار، تجارت، بهداشت، صنعت و بهره وری از آن و امثال این‌ها اما دلی که صاحبش آن را با یاد خداوند زنده گرداند دلی است که پس از مرگ باعث خوشبختی وی می‌شود. بنابراین امام عمر رضی الله عنه می‌گوید: با دل خود عهد ببند. به دل خود بنگر. اگر از خدا یاد شود؛ آیا می‌ترسد؟ آیا چنان که خدای تعالی فرموده دلت به لرزه می‌افتد؟ آیا دلت با یاد خداوند نرم می‌شود؟ آیا با کلام خداوند به وجد می‌آید؟ آیا با یاد خدا آرام می‌گیرد؟ آیا تو در مسجد مانند ماهی در آبی؟ یا مانند گنجشک در قفس؟ آیا با نشاط به نماز می‌پردازید؟ یا با حالت کسالت؟ آیا دوست دارید قرآن بخوانید؟ آیا زمانی که گناهی می‌کنید ترس فراوانی شما را فرا می‌گیرد؟ آیا با یاد خداوند خشنود می‌شوید؟ این نشانه‌های زندگی دل است. اما اگر گناه کبیره‌ای انجام دادید و گفتید: مگرچه کردم؟!! خداوند بخشنده و مهربان است. و اگر به قرآن روی آوردید و در آن لذتی نیافتید و با بی میلی به نماز روی آوردید و در مسجد احساس کردید مانند گنجشکی در قفس هستید؛ این‌ها نشانه‌های خطرناک دل مردگی یا سست ایمانی است. بنابراین احادیث فراوانی از ایشان صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که در آن می‌فرماید ایمان‌های خود را تازه کنید و تجدید ایمان با توبه، با ذکر فراوان، با پایبندی به دستورات خداوند و با عمل صالح است.

سنت‌هایی که باید در صبح عید انجام داد:

سنت است که صبح عید انسان تکبیر گوید، غسل نماید، بهترین لباس را بپوشد، خوشبو نماید، نماز صبح را بخواند سپس پیاده صبح زود برای نماز صبح برود و در نماز عید قربان با صدای بلند تکبیر گوید. در عید فطر تکبیرهایش را آهسته بگوید. تکبیرها این است: الله أكبر، الله أكبر، لا إله إلا الله، الله أكبر، الله أكبر، ولله الحمد .
سنت است که بر اساس توان تا می‌تواند صدقه بدهد و شادمانی و چهره‌ی بشاش از خود به دیگر مؤمنان نشان دهد. تکبیر تشریق در تمام روزهای عید از صبح روز عرفه تا نماز عصر روز چهارم عید واجب است. این تکبیرها تکبیرهای تشریق نام دارد که پس از نمازهای پنجگانه انجام می‌شود. اگر فرادا یا جماعت خواندید چه زن و چه مرد و چه مقیم و چه مسافر باید گفته شود. رفتن بر سر قبرستان‌ها به یاد مرگ در روز عید سنت است.
از عایشه روایت است گه گفت: رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم هر وقت نوبت من می‌شد آخر شب به بقیع می‌رفت و می‌فرمود:

((السَّلَامُ عَلَيْكــُمْ دَارَ قَوْمٍ مُؤْمِنِينَ وَإِنَّا وَإِيَّاكُمْ مُتَوَاعِدُونَ غَدًا أَوْ مُوَاكِلُونَ وَإِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِكُمْ لَاحِقُونَ اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِأَهْلِ بَقِيعِ الْغَرْقَدِ))
((سلام بر شما ای خانه‌ی قوم مؤمن و ما و شما فردا یا دیرتر وعده داده شده‌ایم و ما نیز ان شاء الله به شما خواهیم پیوست. خداوندا اهل نیک بقیع را بیامرز.))

[بخاری و مسلم]

سوره‌ی یاسین را می‌خواند. یکی از نیکان چنین دعا می‌کرد: ای خدای این جسدهای پوسیده و استخوان‌های از هم پاشیده که از دنیا خارج شده است و به تو ایمان داشته‌اند؛ از خود به آنان جانی و از ما به آنان سلامی برسان.

قربانی‌ها

imageیک موضوع کوچک یعنی موضوع قربانی باقی ماند. از ابوهریره از پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم روایت است که فرمود:

((مَنْ وَجَدَ سَعَةً فَلَمْ يُضَحِّ فَلَا يَقْرَبَنَّ مُصَلَّانَا))
((کسی که توانایی داشته باشد و قربانی نکند به مسجد ما نزدیک نشود.))

[حاكم]

برخی از فقها این حدیث را بر وجوب قربانی حمل نموده‌اند و برخی آن را سنت مؤکده دانسته‌اند. به طور کلی اگر قوچ سفیدی را مانند پیامبر در عید قربان قربانی کنید میان سنت مؤکده و واجب است.
حکمت قربانی تقسیم آن میان فقرای مسلمان و خانواده است. بر مسلمان توانگر آزاد مقیم واجب است. حکمت آن رسیدگی به حال خانواده و خویشان و مسلمانان فقیر است و وقت وجوب آن سه روز تشریق پس از نماز عید تا غروب خورشید سومین روز از روزهای عید است. قربانی پیش از نماز درست نیست چرا که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم فرموده هر کس پیش از نماز قربانی کند باید دوباره قربانی کند و ذبح در شب مکروه تنزیهی است و قربانی بهتر از صدقه دادن بهای آن است.
این یک سخن دقیق است؛ زیرا اگر پولی به فقیری دهید شاید فرزندانش از گرسنگی به خود بپیچند یا هوس گوشت کرده باشند اما این فقیر با این پول چه می‌کند؟ آن را برای بدهی می‌دهد و یا برخی از نیازهای بی ربط به غذا و نوشیدنی را برآورده می‌سازد و اگر شما گوشت را بدهید به این فقیر، این گوشت به شکم فرزندان و خانواده‌اش می‌رسد.

دعا:

بارالها ما را در زمره كسانى كه هدايت فرموده‏اى هدايت فرما و از آنان كه عافيت بخشيده‏اى قرار ده و ما را مورد مهر قرار ده در ميان آنان كه بايشان مهر ورزيدى و به آن چه را كه بر ما ارزانى داشته‏اى بركت عطا فرما، و ما را از شرّ آن چه مقرّر داشته‏اى حفظ كن، زيرا توئى كه فرمان مي‌دهى و كسى را بر تو فرمانى نيست و همانا خوار نگردد آن كه تواش مورد مهر قرار داده و دوست خود گرفته‏اى، و عزيز و محترم نباشد آن كه او را دشمن داشته‏اى، والا و بزرگ و رفيعى اى پروردگار ما. و در آن چه حکم نمودی؛ سپاس می‌گزاریم. از تو آمرزش می‌خواهیم و به درگاه تو توبه می‌کنیم، خدایا ما را بر روزه، نماز، چشم پوشی و حفظ زبان یاری بفرما، بار خدایا ما را علمی نیک ببخشا که ما را به تو نزدیک سازد. بار خدایا به ما ببخشا و ما را محروم ننما، ما را محترم بدار و خوار نفرما و ما را برگزین و بر ما کسی را ترجیح مده و ما را خشنود کن و از ما خشنود باش. دین ما را برای ما نیک بفرما که این دین عصمت ایمان ماست. و دنیای ما را نیک بگردان که ما را در آن زندگی است. و آخرتمان را نیک بدار که بازگشت ما به آن جاست. و زندگی را برای ما کوله باری ازخیر و مرگ را مایه‌ی راحتی از هر شری بگمار، ای سرور ما ای مولای ما ای پروردگار جهانیان. بار خدایا با حلال خود ما را از حرام بی نیاز کن و با طاعت خود ما را از نافرمانی حفظ بفرما و با فضل و کرم خویش ما را از غیر خود بی نیاز بفرما. خداوندا ما را از عذاب خود محفوظ بدار و ما را رسوا مکن و یاد خود را از دل ما مبر ای پروردگار جهانیان. بار خدایا از درد بی درمان و سرزنش دشمنان و ستاندن بعد از بخشش به تو پناه می‌بریم ای بزرگوارترین بزرگواران. از ترس تو تنها به خودت و از خواری و فقر تنها به تو پناه می‌بریم. خدایا به لطف خودت کلمه‌ی حق و دین را بالا ببر و اسلام و مسلمانان را عزت بده و زمامداران آنان را به آن چه خود دوست داری و می‌پسندی هدایت کن که تو بر هر چیزی توانا و به اجابت دعا سزاواری.

سپاس خداوند جهانیان را