به نام خداوند بخشنده ی مهربان

 سپاس مخصوص خداوند پروردگار جهانیان است و سلام و درود بر سرورمان محمد راستین وعده و امانت دار. خداوندا ما را دانشی نیست جز آن چه تو به ما آموخته ای که حقیقتا تو بسیار دانا و باحکمت هستی. خداوندا به ما چیزی را بیاموز که ما را سود دهد و ما را با دانشی که به ما آموختی بهره مند گردان و بر دانشمان بیفزا. خداوندا حقیقت را، حقیقت نشانمان ده و پیروی از آن را روزیمان گردان و باطل را باطل نشانمان ده و دوری از آن را روزیمان فرما و ما را از جمله کسانی قرار ده که سخنان را می شنوند و از بهترینشان پیروی می کنند و با رحمت خودت ما را در زمره ی بندگان صالح خود قرار ده. ما را از تاریکی های نادانی و خیال به سوی معرفت و دانش و از لجن زار شهوت ها به بهشت های قرب خود خارج گردان.

یادآوری:

 برادران بزرگوار، همراه با هفتمین درس از سلسله درس های عقیده و اعجاز در خدمت شماهستیم. پیش از این درباره ی مؤلفه های تکلیف سخن گفتیم و بیان کردیم که هستی اولین عنصر ثابت می باشد. عقل خالص نیز از عناصر تکلیف به شمار می رود و در حقیقت فطرت سالم و شهوت که با آن دو مرتبه با بردباری و شکرگزاری [در پیشگاه خداوند] رفعت می یابیم و آزادی که خداوند آن را تنها به ما بخشیده است و عمل ما را با ارزش می کند و شریعت،معیاری برای دو مقیاس عقل و فطرت به شمار می رود و زمان همان غلاف این تکلیف است. هم‌چنین در مباحث گذشته موضوع هستی و موضوع آیات دلالت کننده بر عظمت خداوند در هستی را به پایان رساندیم. اما آیات دلالت کننده بر عظمت خداوند إن شاء الله در هر بحث مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

یکی از ارکان تکلیف: عقل:

 اکنون به موضوع عقل که یکی از اصل های بزرگ در انسان است، می پردازیم.

1)آیات دلالت کننده بر عقل بسیار است:

image
 
آیاتی که یادآور عقل، مشتقات و امور مربوط به آن است، نزدیک به هزار آیه می باشد. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَفَلَا يَعْقِلُونَ ﴾
«آیا نمی اندیشند»

(سوره یس)

﴿أَفَلَا يَنْظُرُونَ﴾
«آیا نمی نگرند»

(سوره غاشیه)

﴿أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ﴾
«آیا متذکر نمی شوند»

(سوره انعام: 80)

 آیات مربوط به عقل و امور منسوب به آن به هزار آیه می رسد.

2) انسان مجموعه ايست از عقلی که درک می کند، قلبی که عشق می ورزد و جسمی که حرکت می کند:

 برادران، همگی می دانيد که انسان متشكل از عقلی است که درک می کند، قلبی که عشق می ورزد و جسمی که حرکت می کند و مي بايستنیاز عقلش را که همان علم است پاسخ بگوید. همچنین نیاز قلب را که عشق است برآورده سازد، همچنان که نیاز بدن به طعام و نوشیدنی را پاسخ گوید. کسی که این نیازهای سه گانه را برأورده سازد برتری می یابد و کسی که یک نیاز را بدون درنظر گرفتن دو نیاز دیگر برآورده سازد افراط نموده است. تفاوت بسیاری میان برتري و افراط نمودن وجود دارد؛ انسان نفسی است که آن نفس همان ذات او می باشد. این نفس مورد خطاب و عتاب قرار مي گیرد ایمان می آورد و کافر می شود، مقامش بالا می رود و پست می شود، این نفس است که محبت و دشمنی می ورزد، سپاس می گوید و یا ناسپاسی می کند، نفس است که منصفانه رفتار می کند، و تلاش می کند. نفس انسان ذات اوست. نمی میرد اما مرگ را می چشد و مرگ یعنی آنکه ذات انسان از آن ظرف وجودی خود - که همان جسم است -از طریق توقف امداد الهی - یعنی روح - جدا گردد. روح همان امداد الهی است.
برای باز كردن موضوع: امداد الهی مانند جریان الکتریسیته در ماشين است. امداد الهي متوقف می شود و روح انسان از آن چارچوب وجودی جسم جدا می گردد وسبب مرگ مي شود. فراموش ن نكنيد اگر جریان برق را از این چراغ الکتریکی قطع کنیم مرگ فرا می رسد، و اگر آن بشکنیم در حالی که هنوز جریان برق وصل است، قتل صورت رفته است. مرگ متوقف شدن امداد است. اما قطع خراب کردن جسم است به گونه ای که نتواند امداد الهی را دریافت كند، بنابراین مرگ صورت می پذیرد.
به طور کلی، مهم آن است که به روح خود توجه کنی؛ زیرا تا ابد جاودان است. اما متأسفانه تمدن غرب با همه ی دستاوردهايش تنها به جسم توجه می کند و دستاوردهاي تمدن غربی با مرگ پایان می پذیرد در صورتی که دستاوردهاي تمدن اسلامی با این ولادت آغاز می شود و تا ابد الدهر پایان نمی پذیرد.
این یک حقیقت قابل تأمل است. خدای تعالی می فرماید:

﴿وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُمْ مَاكِثُونَ (77)﴾
«و فریاد زنند: که ای مالک، کاش پروردگار تو ما را بمیراند. گفته شود: [نه] در حقیقت شما اینجا ماندنی هستید»

(سوره زخرف)

 روح انسان مرگ را می چشد.

عقل نیروی ادراکی است که باید نیازش با علم پاسخ داده شود:

image
 
برادران بزرگوار، خداوند در وجود انسان عقل را به ودیعه نهاد و آن نیروی ادراکی است و نیاز والایی به شناخت دارد.مادامی که این نیاز برآورده نشود انسان از سطح انسانیت خود به سطحی سقوط می کند که شایسته ی او نیست،تا وقتي که این نیاز عالی برآورده نشود، انسان در جستجوی حقیقت نباشد، در پی كشف راز وجودی خود نباشد، به دنبال هدف وجود خود نباشد، در پی رسالتی که خداوند آن را تنها بر عهده ی او گذاشته است برنیاید، در جستجوی تکالیفی که خداوند تنها به او محول کرده است نباشد، در جستجوی مبدأ و مقصد و علت نباشد، مادامی که از شناخت حقیقت باز ایستد، و در طلب علم نباشد از سطح انسانیتش خود به سطحی سقوط می کند که در شأن او نیست.
مردم دو دسته اند: عالم و طالب علم. و خیری در غیر این دو گروه نیست. « فرزندم، علم بهتر از ثروت است؛ زیرا علم از تو محافظت می کند، حال آن که تو از ثروت محافظت می کنی. ثروت با مصرف کم می شود در حالی که علم با انفاق رشد می كند. فرزندم، خزانه داران ثروت زنده هستند، اما در حقیقت مرده اند، حال آن که علما تا زمانی که روزگار پابرجاست باقی خواهند بود، خودشان نیستند اما شبیه آنان در دل ها وجود دارد.»
« مردم سه دسته اند: عالم ربانی، طالب علم در راه نجات، و اراذل و اوباشي که از هر صدا و فريادي پیروی می کنند، هرگز در پی روشنایی نور علم نیستند و به ستونی محکم پناه نمی برند، ای کمیل، آگاه باش مبادا که از آن ها باشی. »
این سخن سرورمان علی است.

 

نفس این گونه می میرد:

 بنابراین عقل نیرویی ادراکی است و مادامی که به این نیروی ادراکی پاسخ داده نشود انسان از سطح انسانیت خود سقوط کرده و به چهارپایان نزدیک می شود. به همین خاطر خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمْوَاتٌ غَيْرُ أَحْيَاءٍ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ (21)﴾
«آنان مردگانی هستند نه زندگان، و نمی دانند که چه وقت آن ها را برمی انگیزانند.»

(سوره نحل)

[و درباره ی] مرگِ روح، خداوند متعال می فرماید:

﴿إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلاً (44)﴾
«آنان جز چهارپایانی بیش نیستند، بلکه آنان گمراه ترند.»

(سوره فرقان)

﴿كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ﴾
«گویا آن ها چوب هایی هستند که تکیه داده شده اند.»

(سوره منافقون)

﴿وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ (22)﴾
«و تو نمی توانی کسانی را که در قبرها هستند بشنوانی»

(سوره فاطر)

برادران بزرگوار، تنها زمانی می توانید نفس خود را ثابت کنید، تنها زمانی می توانید به انسانیت خود را اثبات نماييد که در جستجوی علم باشید.

عقل مجموعه ای از اصول است:

 برادران، این عقل چیست؟ مجموعه ای از اصول است.

 

اصل نخست: سببیت :

 اصل نخست: اصل سببیت است. عقل چیزی را بدون سبب درک نمی کند. زمانی که درب خانه را قفل کرده اید و در حالی که کسی کلید دیگری ندارد مسافرت کرده اید و چراغ ها را خاموش کرده اید، وقتي بازمی گردید از دور از پشت پنجره نوری را می بینید، بی نهایت نگران می شوید. همسرتان می گوید: چرا نگران هستی؟ چه کسی وارد خانه شده است؟ زیرا امکان ندارد عقل شما باور کند که این چراغ ها خود به خود روشن شده باشد. این عقل چیزی را بدون علت درک نمی کند.

 

اصل دوم: غایت

image

 همچنین عقل چیزی را بدون هدف نمی فهمد. برای چه فلان شیء در این مكان قرار داده شده است؟ هدف آن چیست؟
یک بار در عمره بودم. کتابخانه ی قرآنی در حرم نبوی وجود دارد اما سقف این کتابخانه کج است. چرا؟ چون حاوی قرآن هایی می باشد. به خاطر اینکه شخص عمره گذار اشتباها چیزی را که شایسته نیست بالای قرآن ها قرار ندهد سقف کتابخانه را کج قرار داده اند. از این کج بودن تنها همین منظور برداشت می شود. در این رابطه هزاران مثال می توان آورد. برای چه در پشت ماشین زنجیری آویزان است که به زمین کشیده می شود؟ با اینکه کامیون ها مطلقا هیچ میانه ای با شما ندارند تا زمانی که از دلیل آن آگاه نشوید، متوجه آن نمی شوید. زمانی که صاعقه می زند این زنجیر انرژی آن را آزاد می سازد وخودرو را از آتش سوزی نجات می دهد. بنابراین عقل بشری هیچ چیزی را بدون علت و بدون هدف درك نمي كنى.

 

 

 

اصل سوم: عدم تناقض:

 عقل بشر تناقض را نمی پذیرد. آیا باور می کنید که شخصی در ساعت هشت شب به طور هم زمان هم در دمشق و هم در حلب باشد؟ محال است که عقل این تناقض را بپذیرد. و هرچیزی را تنها با دلیل و هدفمند درک می کند. اما نکته ی جالب آن است که اصل قوانین وجودی، سببی، هدفمندي و عدم تناقض می باشد. اگر میان اصول عقل و قوانین هستی مطابقت تام نباشد یقینا عقل از وظیفه ی اصلی خود که همان شناخت خداوند بزرگ می باشد باز می ماند. اگر در هستی اصل سببیت وجود نداشته باشد، چیزی بدون علت و به طور ناگهانی خلق شود عقل پریشان می شود. اگر برعکس در وجود اصل سببیت باشد اما عقل این اصل را درنیابد، می گویید: تا زمانی که این علت برای حدوث شیئی را ضروری نباشد این هستی بدون خالق می باشد. اما می بینید که مرغ از تخم مرغ بوجود آمده است و تخم مرغ از مرغ است. چه کسی اولين مرغ را آفریده است؟ چه کسی به وجود آورنده ی علت هاست؟ خداوند بزرگ و با عظمت. بنابراین خداوند بزرگ از طریق اصل سببیت با ملاطفت شما را به ذات خود متوجه می سازد. او علت همه ی علت هاست. و به وسیله ی اصل هدفمندانه با ملاطفت شما را متوجه اهدافی می سازد که در پیرامونتان در نظر گرفته شده اند. مقدار شیری کهگاو به طور روزانه توليد مي كند بیش از ده برابر نیاز گوساله اش است. این شیر برای کیست؟ برای ما. خدای تعالی می فرماید:

﴿وَالْأَنْعَامَ خَلَقَهَا لَكُمْ﴾
«و چهارپایان را برای شما آفرید.»

(سوره نحل)

 اگر این موضوع یعنی اصل سببیت، اصل هدفمندي و اصل عدم تناقض را دنبال کنید خواهید دید که در واقع عقل ابزاری برای شناخت خداوند است. و نکته ی جالب اینکه مطابقت اصول عقل با قوانین موجود است که برای عقل قابلیت اثربخشی بسیاری قرار می دهد.

وظیفه ی عقل معین است:

image
 

 اما وظیفه ی عقل مشخص است. چگونه؟ درست شبیه یک فروشگاه مواد غذایی که در آن ترازویی وجود دارد، ترازویی کاملاپیشرفته، گران قیمت و هوشمند. این ترازو واقعا پیشرفته است اما وظیفه ای معین دارد. می توان از آن، بین 5 گرم تا 5 کیلوگرم استفاده نمود. اگر بخواهید ماشینت را با این ترازو اندازه بگیرید آن را روی زمین بگذارید و روی آن بروید قطعا می شکند. آیا می توانید بگویید: ترازوي خوبي نیست؛ چون شكسته است. ما به شما می گوییم: به خاطر این که از آن برای كاري غير از آن چه برایش ساخته شده بود به کار گرفتید. كار اين ترازو محدود است. این موضوع ما را به این نکته رهنمون می شود که آن اندازه ای وجود دارد.

 

 

ابزار یقین در حوزه ی محسوسات، معقولات و اخبار:

 حوزه ی حسیات، حوزه ی عقلیات و حوزه ی موضوعات اخباری، حواس پنجگانه ابزار یقینین به حسیات است. چراغ روشن، صدای پنکه شنیده می شود، این رنگ قهوه ای است، این چوب کنده کاری شده، ابزار یقین در حوزه ی حسیات فقط حواس پنجگانه می باشد. یا بزرگ نمایی آن توسط میکروسکوپ که بزرگنمایی برای حواس است. و تلسکوپ ابزار بزرگنمایی برای حواس است. میکروسکوپ و تلسکوپ دو ابزار بزرگنمایی حسیات است. اما ابزار شناخت هر چیز مادی حواس پنجگانه می باشد. و هیچ اختلاف نظری در این زمینه نیست.
حوزه ی دوم، حوزه ی عقلیات می باشد. حوزه ای که ابزار یقین نسبت به آن عقل می باشد. وظیفه ی عقل آن است که چیزی مادی را ببیند، یا اینکه آثار شیئی مادی را ببیند و بدون دین خود آن شیئ نسبت به آن حکم کند. رد پا را می بیند و می گوید: این ردپاها نشان دهنده ی مسیر حرکت است. جوی آب را می بیند و می گوید: این آب دلالت بر وجود برکه دارد. سرگین حیوان می بیند می گوید: بر وجود شتری دلالت دارد. دودی از پشت دیوار می بیند، می گوید: دود بدون آتش نمی شود. این وظیفه ی عقل است. آثار و ردپایی از یک چیز به او بدهی، به وجودش ایمان می آورد. عقل ابزار یقین نسبت به چیزی است که خودش پنهان باشد اما نشانه هایش باقی مانده باشد. چراغ های روشن، نشانه ی وجود برق است. صدای بلندگو از نشانه های وجود برق است. بنابراین وظیفه ی عقل همان ابزار یقین در حوزه ی عقلیات می باشد؛ یعنی اشیائی که ذات آن وجود ندارد اما آثار آن باقی مانده است. این عرصه ی عمل عقل است که وظیفه اش محدود به همین حوزه می باشد. چیزی که ذات و نشانه های آن آشکار باشد مانند این لیوان خودش و نشانه هایش آشکار است. ابزار یقین نسبت به آن حواس پنجگانه است؛ با دست قابل لمس است، سردی و همچنین گرمی با پوست حس می شود. با چشم قابل دیدن است. اگر صدایی داشته باشد با گوش احساس مس شود. شیء مادی خودش و نشانه هایش آشکار است، ابزار یقین نسبت به آن حواس پنجگانه است، اما زمانی که دودی را ببینیم و آتش را نبینیم می گوییم: خود آتش از ما پوشیده است و نشانه های آن که همان دود است باقی مانده است. عقل حکم می کند و می گوید: هیچ دودی بدون آتش نیست.
اما اگر آن شیء همراه با نشانه هایش پنهان شود عقل از کار بازمی ایستد و وظیفه ای ندارد. این حوزه ی سوم، حوزه ی امور اخباری است. گذشته ی دور در حوزه ی اخباریات قرار می گیرد. احوال پس از مرگ، فرشتگان و اعتقاد به آن ها و همچنین ایمان به جن در حوزه ی اخباریات می باشد. چیزی که هم خودش و هم نشانه هایش آشکار باشد تابع حوزه ی اول یعنی حسیات است و ابزار یقین نسبت به آن، حواس پنجگانه می باشد. چیزی که خودش و نشانه هایش پنهان شود ابزار یقین نسبت به آن خبر صحیح است. مسئله ی کاملا روشنی است. وارد خانه می شوید، کوزه ی آب یا لیوان آبی را می بینید، این در حوزه ی حسی است. برق را روشن می بینید، درخشش از نشانه های وجود برق است. می گویید: خانه برق دارد. یا از طریق شبکه ی عمومی و یا از موتور برقو اگر گاوصندوقی را ببینی هرچقدر هم که باهوش و عاقل باشید امکان ندارد بدانید چه چیزی در آن گاوصندوق است تا آن که صاحب خانه بیاید و بگوید: این گاوصندوق کتاب است. کتاب های باارزشم را در آن قرار می دهم. و شما را نسبت به آن آگاه می سازد.

 

حکمت اقتضا می کند که هر چیزی در جای مناسب خود قرار گیرد:

image
 
چیزی که خود و نشانه هایش آَشکار است؛ حواس پنجگانه ابزار یقین نسبت به آن است و چیزی که خودش و نشانه هایش پنهان باشد ابزار یقینی نسبت به آن خبر صادق است. شجاعت این است که هر موضوعی را در دین در جای صحیح خود قرار دهید. اما اگر بخواهید حوزه ی سوم را با عقلتان مورد بررسی قرار دهید در واقع عقل آشفته می شود. انسانی که به خداوند ایمان ندارد به شما می گوید: برایم دلیلی بر وجود فرشتگان بیاور. دلیلی وجود ندارد. من یک دلیل علمی برای وجود فرشتگان می خواهم. یک دلیل علمی برای وجود اجنه و یک دلیل علمی برای وجود آخرت می خواهم. این مسائل، اخباری هستند.
نکته ی واقعا مهمی است، وقتی دعوتگر اشتباه کرده و مسائل اخباری را مقابل کسی که اصل دین را انکار می کند مورد بحث و بررسی قرار دهد. بنابراین دستپاچه می شود و دلیلی ندارد. شجاعت آن است که هر موضوعی از قبیل موضوع حسی، موضوع عقلی و موضوع اخباری را در جای صحیح خود قرار دهید.
برادران، گاهی پیش آمده که وارد ساختمان دانشگاهی شده باشید. یک ساختمان باشکوه با فضای سبز کافی، سالن هایی بی نظیر که دارای عایق صدا و صندلی های نرم، تخته ی متحرک، بلندگو و دستگاه اکو می باشد. دارای ساختمان های دانشجویی، ساختمان های اداری، آزمایشگاه، پلکان ها، سالن ها و آمفی تئاتر می باشد. همه ی این ها را با عقلتان درک می کنید. اما آیا می توانید بدانید که رئیس دانشگاه چه کسی است؟ محال است. مدیران دانشکده ها چه کسانی هستند، امکان ندارد. سیستم دانشگاه برای پذیرش دانشجویان، قبولی، رد شدن و اخراج آن ها چیست؟ محال است. عقل به تنهایی کافی نیست. باید این مطالب نقل شود، بنابراین هم باید عقل باشد و هم نقل.

 

هر چیزی که عقل از درک آن عاجز است، خداوند ما را از آن آگاه نموده است:

 اندیشه ای بسیار دقیق: هر چیزی که عقل شما از درک آن عاجز است، خداوند شما را از آن آگاه ساخته است. مادامی که این ترازو، مخصوص فروشگاه مواد غذایی باشد نمی تواند ماشین شما را وزن کند. حال آن که سازنده ی ماشین بر روی یک پلاک داخل ماشین،وزنشرا برای شما ثبت کرده است. هر چیزی که عقلتان از درک آن عاجز است خداوند شما را از آن آگاه ساخته است.
برادران، باید کاملا مطمئن باشیم که این چشم هرقدر هم تیز بین باشد گاهی که انسان چشم های خود را معاینه می کند پزشک به او می گوید: دوازده روی ده است. سمت های آخرین ردیف را کاملا می داند. ردیف ماقبل آخر ده روی ده بود. اما آخرین ردیف دوازده روی ده است. این چشم هرچند تیز بین هم باشد بدون نوری که میان شما و اشیاء دیدنی وجود دارد ارزشی ندارد. اگر یک شخص نابینا و یک شخص تیز بین در یک اتاق بدون نور و تاریک بنشینند کاملا با هم یکسان هستند. لذا همان طور که چشم بدون وجود نوری میان خود و اشیای قابل رؤیت ارزشی ندارد، عقل هم بدون وحی هدایت کننده هیچ ارزشی نخواهد داشت. بنابراین نور برای چشم مانند وحی برای عقل است. خداوند متعال می فرماید:

﴿إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (19) ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (20) ثُمَّ نَظَرَ (21) ثُمَّ عَبَسَ وَبَسَرَ (22) ثُمَّ أَدْبَرَ وَاسْتَكْبَرَ (23) فَقَالَ إِنْ هَذَا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ (24) إِنْ هَذَا إِلَّا قَوْلُ الْبَشَرِ (25) سَأُصْلِيهِ سَقَرَ (26) وَمَا أَدْرَاكَ مَا سَقَرُ (27) لَا تُبْقِي وَلَا تَذَرُ (28) لَوَّاحَةٌ لِلْبَشَرِ (29) عَلَيْهَا تِسْعَةَ عَشَرَ (30)﴾
«زیرا که او [برای مبارزه با قرآن] اندیشید و اندازه [و محاسبه] کرد. (18) پس مرگ بر او باد چگونه اندازه [و محاسبه] کرد؟! (19) باز هم مرگ بر او باد چگونه اندازه [و محاسبه] کرد؟! (20) سپس نگاهی افکند. (21) آن گاه چهره در هم کشید و روی ترش کرد. (22) سپس [به حق] پشت نمود و تکبر ورزید. [23] آن گاه گفت: «این [قرآن] چیزی جز جادویی که [از دیگران] آموخته شده، نیست. (24) و این [چیزی] جز گفتار بشر نیست.» (25) به زودی او را به سقر (جهنم) درخواهم آورد. (26) و تو چه دانی سقر چیست؟! (27) [آتش سوزانی که] نه [چیزی را] باقی می گذارذ و نه [چیزی را] رها می کند. (28) پوست را [دگرگون کرده و] می سوزاند. (29) بر آن [آتش] نوزده [فرشته] گمارده شده است. (30)»

(سوره مدثر)

معنای آن این است که عقل بشری بدون وحی آسمانی گمراه شده و به خطا می رود. و این چیزی است که ما و تمدن غربی از آن رنج می بریم. آن ها فقط به عقل متکی هستند، در تاریکی مطلق کار می کنند و مسلمانان در روشنایی خورشید خوابیده اند.

عقل صریح و عقل توجیهی:

 اکنون یک عقل صریح داریم و یک عقل توجیهی. عقل صریح شما را به سمت حقیقت رهنمون می شود. اما عقل توجیهی را برای چیزی غیر از هدف آن به کار می برید. چگونه؟
ممکن است که شما یک چاپگر بسیار گران قیمت داشته باشید. و که می توانید از آن برای طراحی پاکت، کارت ویزیت، تقویم و کارت های یادبود استفاده کنید و به سود کلانی دست یابید. اما از آن برای چاپ پول تقلبیاستفاده کرده اید و به زندان می افتید. اگر از این چاپگر در کارهای هنری تجاری مرسوم به کار ببرید سود بسیار بالایی دارد. اما اگر آن را در کار غیر قانون به کار ببرید همین چاپگر موجب رفتن به زندان می شود. بنابراین چه بسا عقل بدون وحی موجب هلاکت صاحبش گردد. خداوند متعال می فرماید:

﴿لَنَسْفَعَنْ بِالنَّاصِيَةِ (15)﴾
«محققا ناصیه اش [موی پیشانی اش] را خواهیم گرفت و می کشیم»

(سوره علق)

image
 
پیشانی بالای سر است. جای تصمیم گیری، جای داوری، پیشانی دروغگوی خطاکار. پس زمانی که انسان تصمیم اشتباهی می گیرد علتش همان عقل اوست.
برای توضیح بیشتر : انسان خانه ای گران قیمت دارد و آن را با ارز به فروش می رساند. دستگاهی هست که ارز را روی آن قرار می دهد و رنگی بر روی صفحه نمایان می شود. اگر رنگ پرتقالی باشد ارز اصلی است و اگر رنگ دیگری باشد ارز تقلبی است. این انسان خانه اش را با قیمت بالا فروخته است و در جیبش دستگاهی برای شناسایی ارز تقلبی دارد و هرگز از آن استفاده نکرده است. این عقل است. در جیب دیگرش شماره ی ارزهای تقلبی دارد. این شریعت است. او نه عقلش را به کار گرفته است و نه به شریعت رجوع کرده است. ناگهان متوجه می شود که ارزها همه تقلبی است و خانه اش را از دست داده است و البته خودش مقصر بوده است.
بنابراین عقل صریح آن است که شما را به سوی خیر، به سوی رستگاری، موفقیت، ایمان به خدا، و اطاعت از او، خدمت به مردم و روی آوردن به خداوند راهنمایی می کند. اما عقل توجیهی مانند آن است که سرزمینی را اشغال کنید و گمان کنید که برای آزادی و دموکراسی آن را اشغال کرده اید. در حالی که حقیقت خلاف آن است. ثروت ها را به غارت می رود، و مردم بی حساب و کتابکشته می شوند، به همین دلیل عقل توجیهی خطرناک ترین چیزها می باشد. این عقل، ساقط کننده و تحقیر کننده است. شهوت ها را می پوشاند، انحرافات و لغزش ها را پنهان می کند. و هرگاه که با یک فرد گنهکار هم نشین می شوید و به توجیه کارهایش گوش می دهید او عقل توجیهی خود را به کار می گیرد. و هر بار یک شخص عاقل و درستکار را ملاقات می کنید او عقل صریح خود را به کار می بندد. بنابراین حقیقت دایره ای است که چهار خط در آن یکدیگر را قطع می کند. خط نقل روایات صحیح، خط عقل صریح، خط فطرت سالم و خط واقعیت موضوعی. عقل صریح، نقل درست، فطرت سالم، و واقعیت موضوعی.
همچنان که اندکی قبل بیان کردم: زمانی که از عقل برای امری خلاف هدف خلقتش استفاده کنید ویرانی را به بار خواهد آورد. خدای تعالی می فرماید:

﴿إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ (18) فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ (19)﴾
«زیرا که او [برای مبارزه با قرآن] اندیشید و اندازه [و محاسبه] کرد. (18) پس مرگ بر او باد چگونه اندازه [و محاسبه] کرد؟! (19)»

(سوره مدثر)

اما عقل نور خود را از وحی آسمانی و توجیهات خالق آفریننده ی حکیم می گیرد.
زمانی که خداوند می فرماید:

﴿الرَّحْمَنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآَنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسَانَ (3) عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (4)﴾
«[خداوند] رحمن (1) قرآن را تعلیم داد. (2) انسان را آفرید. (3) به او [نطق و] سخن گفتن آموخت. (4)»

(سوره الرحمن)

تفاوت عقل و روش:

 اکنون با وجود عقل و برنامه آیا عاقلانه است که انسان قبل از آنکه آفریده شود قرآن را بیاموزد؟ تفسیر آیه چگونه است؟ ترتیب آیه بر اساس ترتیب زمانی نیست بلکه یک رتبه بندی است. وجود آدمی بدون روشی که بر اساس آن حرکت کند بی معنا خواهد بود. بنابراین قرآن همان منهج و برنامه است. همچون یک وسیله یارزشمند، پرسود، با ساختی پیچیده، شرکتی که آن را از آنجا خریداری کرده اید فراموش کرده است که دستورالعمل استفاده از آن را برایتان بفرستد. شما بدون اینکه آموزش ببینید از آن استفاده می کنید اگر نگران آن باشید ارزشش کم می شود. آیا آموزش مهم تر از خود وسیله نیست؟ این معنای سخن خدای متعال است:

﴿الرَّحْمَنُ (1) عَلَّمَ الْقُرْآَنَ (2) خَلَقَ الْإِنْسَانَ (3) عَلَّمَهُ الْبَيَانَ (4)﴾
«[خداوند] رحمن (1) قرآن را تعلیم داد. (2) انسان را آفرید. (3) به او [نطق و] سخن گفتن آموخت. (4)»

(سوره الرحمن)

تعلیم قرآن از لحاظ رتبه بندی بر آفرینش انسان مقدم شده است نه از لحاظ تقدیم زمانی.

در موضوع عقل خط قرمزها باید رعایت شوند:

 عقل ممکن است که شما را به خداوند برساند ولی امکان ندارد که با عقلتان به خداوند بزرگ احاطه پیدا کنید:

﴿وَلَا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِمَا شَاءَ﴾
«و به چیزی از علم او، جز به آن چه بخواهد احاطه نمی یابد»

(بقره: 255)

image
 
مانند مرکبی که شما را به ساحل دریا می رساند اما شما نمی توانید با این مرکب که مخصوص خشکی است بی باکانه به دل دریا زده و بر موج های دریا سوار شوید. اندکی قبل گفتم: هر چیزی که عقل شما از ادراک آن ناتوان باشد خداوند شما را نسبت به آن آگاه ساخته است. گویا این عقل اسبی است که سوار بر آن به درگاه پادشاه می روید. و زمانی که وارد قصر می شوید به تنهایی وارد می شوید.
شما با عقلتان به خداوند رسیده اید اما زمانی که خداوند شما را به امری فرمان می دهد شایسته است که کاملا تسلیم امر او باشید. هم چنان که اگر انسانی در جستجوی پزشکی در سطح والای علمی، اخلاص، فهم، توانایی و تجربه ی کافی باشد زمانی که با عقل خود به این پزشک می رسد به او می گوید: مبادا نمک مصرف کنی. بیشتر از این نمی توانید با او بحث کنید. شما با کمک عقل خود نزد او رفته اید. لازم است که بر حسب ایمانتان نسبت به برتری دانش این پزشک دستورش را بپذیرید.
اما همان گونه که زندگی ما خط قرمزهایی دارد عقل نیز در مقابل خود خط قرمزهای بسیار زیادی دارد و بارزترین این خط قرمزها:

(( تفكروا في مخلوقات الله، ولا تفكروا في ذاته فتهلكوا ))
«در آفریده های خداوند تفکر کنید و در ذاتش نیندیشید که موجب هلاکت است.»

(جامع الصغیر از ابن عباس با سند ضعیف)

همان طور که چندی قبل گفتم در واقع عقل ناتوان تر از آن است که در ذات خداوند تفکر نماید. زیرا موضوع عقل مادی است حال آن که امکان ندارد که عقل به ذات خداوند احاطه پیدا کند. لذا کسی که عقل خود را در ذات خداوند به کار گیرد چه بسا هلاک گردد و چه بسا موجب اختلال گردیده و یا مبتلا به جنون شود. پیامبر که درود و سلام خداوند بر او باد، می فرماید:

(( تفكروا في مخلوقات الله، ولا تفكروا في ذاته فتهلكوا ))
«در آفریده های خداوند تفکر کنید و در ذاتش نیندیشید که موجب هلاکت است.»

بنابراین در اینجا خط قرمزهایی است که باید در موضوع عقل رعایت شود.
شجاعت آن است که مسائل اخباری را برای افراد بدگمان نسبت به دین مطرح نکنید. اگر این مسائل را مطرح نمایید در تنگنای سختی می افتید. زیرا آن ها این موضوع را درک نمی کنند که این مسئله یک مسئله ی اخباری است به چه معناست. یعنی در واقع عقل نمی تواند به طور مطلق به آن پی ببرد و این صرفا یک مسئله ی اخباری است.

 

از آیات وجودی خداوند: یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت:

 اکنون وارد یکی دیگر از آیات دال بر عظمت خداوند می شویم. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«[آیا این بت ها بهتراند] یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت»

(نمل: 61)

زمین ثابت است در حالی که با سرعت سی کیلومتر در ثانیه و 1800 کیلومتر در دقیقه به دور خورشید می گردد. و این درس ما 50 دقیقه است. اکنون به هفت هزار کیلومتر نزدیک شده ایم. مسافت دمشق تا ریاض با هواپیما 1100 کیلومتر است. ما روی زمین هستیم در حالیکه زمین در حال حرکت به دور خورشید است و حدود هفت هزار کیلومتر طی کرده ایم. خداوند متعال می فرماید:

﴿وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ﴾
«و کوه ها را می بینی و گمان می کنی ساکن هستند حال آن که مانند ابر درحرکتند»

(نمل: 88)

با وجود این حرکت، زمین ساکن است.
روزیاز مسجدی در استانبول دیدن کردم. راهنما مرا به سمت محراب برد و ستون مرمری مسجد جامعی را به من نشان داد درحالی که هفتصد سال از ساخت آن می گذرد. و از من خواست ستون را بچرخانم. این ستون یک پایه و یک پوشش داشت. در فضای یک میلیمتر با من حرکت کرد. هفتصد سال این ستون تحت فشار قرار نگرفته است. اگر تحت فشار قرار می گرفت، روکشش حرکت نمی کرد. خداوند متعال می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«[آیا این بت ها بهتراند] یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت.»

(نمل: 61)

ساختمان ها ثابت هستند و دلیلش هم زلزله ها هستند. در شهر اغادیر مغرب در سه ثانیه شهر زیر سطح زمین فرو رفته است تا آن جا که یک هتل سی طبقه ای با نام «بقی الفندق علی الطابق الثلاثین»(طبقه ی سی ام هتل مانده است) کاملا در زمین فرو رفته و اسم هتل شاهدی بر آن گردیده است. این هتل حدود سی طبقه پایین رفت. بنابراین:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«[آیا این بت ها بهتراند] یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت.»

(نمل: 61)

بنابراین شایسته است که نعمت های خداوند را با فراوانی آن و نه با زوال آن بشناسیم. این نخستین برداشت است.
اکنون این لیوان چرا بر روی میز باقی مانده است؟ زیرا وزن دارد. وزن چیست؟ کشش اشیاء به سمت مرکز زمین را وزن می گویند.
ما با نعمت هایی زندگی می کنیم که تنها زمانی به وجودشان پی می بریم که آن ها را از دست بدهیم.
زمانی که فضانوردان از زمین به سمت ماه رفتند و ماه در منطقه ای به نام منطقه ی خلاء قرار دارد. این منطقه نه تابع جاذبه ی زمین و نه تابع جاذبه ی ماه. بنابراین انسان در آن جا وزنی ندارد. در رختخوابش می خوابد و وقتی بیدار می شود که در سقف سفینه ی فضانوردی است. خودش را به چیزی می گیرد اما باز هم در هوا شناور است. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«[آیا این بت ها بهتراند] یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت.»

(نمل: 61)

چه کسی اشیاء را به گونه ای قرار داده است که بر روی زمین ساکن باشند؟ این یک نعمت است. وسایل ثابت هستند. کتابخانه و همه ی اثاثیه ثابت و دارای وزن هستند. شما هم ساکن هستید. اگر انسان به سطح ماه برود یابد وزنش به شش بخش تقسیم می شود. اگر وزنش در زمین شصت کیلو باشد، در ماه وزنش شش کیلو خواهد بود. اگر یک فضانورد سوار سفینه ی فضائی شده و به منطقه ی خارج از جو برود هرگز وزنی نخواهد داشت. و سفرهای فضایی بر این تأکید دارند. وزن عبارتست از جذب اشیاء به مرکز زمین و این نعمت بزرگی است. اشیاء دارای وزن هستند و ثبات وجود دارد.

معنای «أمن جعل الأرض قرارا» «یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت»:

نخستینمعنا:

 معنای نخست: چه کسی زمین را ساکن و ثابت قرار داده است. این ستون مرمرین در مسجد می چرخد. چرا می چرخد؟ زیرا در آن فضای خالی وجود دارد که از یک میلیمتر بیشتر نیستو اگر ساختمان به اندازه ی یک میلیمتر به ستونفشار می آورد، این روکشنمی چرخید. این نشانه ی ساخت دقیق و درست است. زمین ساکن است اما هنگام زلزله چطور؟ می گویند: زلزله ی هفت ریشتری آمده است، همه چیز نابود می شود و زلزله هایی وجود دارد که همه چیز را نابود می سازد. بنابراین مؤمن نعمت های خداوند را در هنگام وجود آن می شناسد نه هنگام از دست رفتنش، مانند نعمت ساکن بودن زمین. گاهی انسان سوار هواپیما می شود و گمان می کند که زمین امن تر است. خود زمین هنگامی که به لرزه می افتد چیزی را باقی نمی گذارد. مانند زلزله های چند سال پیش در قاهره. زلزله هموار در زمین وجود دارد. بنابراین اگر منطقه ای دارای ثبات و استقرار است این از نعمت های خداوند بزرگ است. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«[آیا این بت ها بهتراند] یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت.»

(نمل: 61)

این نخستینمفهوم بود.

مفهوم دوم:

image کسی که برای اشیاء وزنی قرار داده است،وسایل را سر جایشان می گذاری و آن ها در جای خود باقی می مانند. اگر وزنی وجود نداشت و هرگاه که به خانه بازمی گشتید همه ی وسایلتان را در جایی دیگر می یافتید. اما شما بازمی گردید درحالی هر چیزی را سر جای ثابت می یابید و این نیز از نعمت های خداوند بزرگ است. آیه ی کریمه می فرماید:

﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً قَرْيَةً كَانَتْ آَمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَداً مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ (112)﴾
«و خداوند مثلی زده است: قریه ای که ایمن و آسوده بود، همواره روزی اش به فراوانی از هر جا می رسید، پس [اهلش] به نعمت های خدا ناسپاسی کردند، آن گاه خداوند به [کیفر] آن چه که انجام می دادند؛ لباس گرسنگی و ترس [و ناامنی] را بر آن ها پوشانید [و طعمش را چشانید].»

(سوره نحل)

﴿قُلْ هُوَ الْقَادِرُ عَلَى أَنْ يَبْعَثَ عَلَيْكُمْ عَذَاباً مِنْ فَوْقِكُمْ أَوْ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِكُمْ أَوْ يَلْبِسَكُمْ شِيَعاً﴾
«بگو: «او قادر است بر آن که عذابی از بالای [سر]تان یا از زیر پایتان بر شما بفرستد، یا شما را به صورت گروه گروه [و پراکنده] با هم بیامیزد.»

(انعام: 65)

زلزله ها یا همان گونه که در برخی کشورهای های مجاور اتفاق می افتد.
بنابراین زمانی که انسان در آفرینش خداوند بزرگ اندیشه می کند، زمانی که در عظمت خداوند تأمل می نماید، خداوند بزرگ را بیشتر تعظیم می کند. خدای تعالی می فرماید:

﴿وَتَرَى الْجِبَالَ تَحْسَبُهَا جَامِدَةً وَهِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِي أَتْقَنَ كُلَّ شَيْءٍ﴾
«و کوه ها را می بینی و گمان می کنی ساکن هستند حال آن که مانند ابر درحرکتند.»

(نمل: 88)

شما سر جایتان ایستاده و در حالت تعادل هستید.

سومین مفهوم:

 برداشت دیگری نیز وجود دارد: چگونه شما در حال ایستاده، تعادل دارید. حال آن که پاهایتان به عنوان تکیه گاه برای جسم شما کافی نیست. جسم انسان نیاز به پایه و قاعده ای بیشتر از هفتاد سانتیمتر دارد. پا واقعا نرم است. این تعادل، این ایستادن و توازن به کمک سیستم واقعا پیچیده ای به نام سیستم تعادل صورت می گیرد. در گوش کانال هایی وجود دارد که مایعی در سطح افقی در آن جریان دارد. بنابراین وقتی بدن انسان کج می شود، این مایع به صورت افقی باقی می ماند و به محلی از کانال می رسد که در آن جا هیچ مایعی نبوده است و بدین ترتیب انسان متوجه می شود که متمایل شده و وضعیتش را تصحیح می کند.. اگر این کانال های سه گانه نبود انسان نمی توانست بر روی زمین بایستد بلکه می افتاد. دلیلش آن است که میت می افتد و نمی ایستد. زیرا این سیستم از کار افتاده است.
انسان فکر می کند که تعادل من روی زمین به برکت نظام جاذبه و به خاطر سکون زمین علی رغم حرکت آن و علی رغم گردش آن است. همانطور که اندکی قبل گفتم: ما درطی این درس هفت هزار کیلومتر طی کردیم. در حالی که محیط زمین چهل هزار کیلومتر است، نه هزار کیلومتر با سرعت سی کیلومتر بر ثانیه را طی کردیم حال آن که زمین ساکن است، و اشیاء دارای وزن هستند، انسان مجهز به سیستم تعادل است و این به خاطر حکمت خداوند بزرگ است. خداوند متعال می فرماید:

﴿إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ﴾
«به راستی که در آفرینش آسمان ها و زمین و آمد و شد شب و روز ...»

(بقره: 164)

تفکر در هستی کوتاه ترین راه برای معرفت خداوند متعال:

 برادران: همیشه و هموارهاین سخن را تکرار می کنم: اندیشه در آفرینش آسمان ها و زمین بزرگترین دروازه ی ورود بهحوزه ی شناخت می باشد و تفکر در آفرینش آسمان ها و زمین کوتاه ترین راه برای رسیدن به خداوند است. زیرا شما را در مقابل عظمت خداوند قرار می دهد، و هرگاه واژه ی عقل را به کار برده ام، منظورم فکر بوده است. بنابراین تفکر در خلقت آسمان ها و زمین موجب شناخت نسبت به خداوند می گردد. به همین خاطر موضوع این دیدارخوب عقیده و اعجاز می باشد. اعجاز این است که در این آیات اندیشه کنید، حال آن که سکون زمین موضوع دیگری می باشد.
زمانی که به قاره ی استرالیا که در پایین کره ی زمین قرار دارد، سفر می کنید، آسمان را بالای سر و زمین را زیر پای خود می بینید. موضوع حیرت انگیزی است. بنابراین بالای آنکجاست؟ جهت مقابل مرکز زمین. این یک قاعده است. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت»

(نمل: 61)

از نعمت آرامش برخوردار هستید. یا کسی که برای اشیاء وزن قرار داد؟ لذا شما بر روی زمین چندین برابر وزن و حجم خودتان دارید و وزن شما 200 کیلو می بود و اگر کانال های تعادلی وجود نداشت نیازمند کانال هایی به اندازه ی پاهای فیل بودید و راه رفتن کاری سخت می شد. این تفکر، خداوند بزرگ و دقت او در آفرینشتان را به شما نشان می دهد. خدای تعالی می فرماید:

﴿أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَرَاراً﴾
«یا کسی که زمین را قرارگاه ساخت »

(نمل: 61)

﴿لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ (4) ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ (5)﴾
«یقینا ما انسان را در بهترین صورت [و هیئت] آفریدیم. (4) سپس او را به پایین ترین مرحله برگرداندیم.(5)»

(سوره تین)

موضوع عقل را در گفتگوی بعدی ادامه خواهیم داد.

سپاس خداوند جهانیان را