حالت سیاه
15-09-2026
Logo
فقه اسلامی - عبادات تعاملی – حلال و حرام - درس ( 07 - 22 ): حلال و حرام در کسب و کار
   
 
 
به نام خداوند بخشنده ی مهربان  
 
 سپاس خداوند جهانیان را و درود و سلام بر سرورمان محمد امین. بار خدایا تنها آنچه به ما آموختی را می‌دانیم و تو بسیار دانا و حکیم هستی. بار خدایا چیزی به ما بیاموز که ما را سود رساند و ما را از آنچه به ما آموختی بهرمند ساز و بر علم ما بیفزای و حق را به ما حق بنما و ما را توفیق پیروی از آن عنایت فرما و باطل را به ما باطل بنما و ما را توفیق پرهیز از آن عنایت فرما و ما را از زمره‌ی کسانی قرار بده که به سخن گوش فرا مى‏‌دهند و بهترين آن را پيروى مى كنند و با رحمت خود ما را از جمله‌ی بندگان صالح خود قرار بده.

مهم‌ترین موضوع در دین پس از ایمان به خدا، حلال و حرام است:

با درس هفتم از مجموعه دروس «حلال و حرام در اسلام» در خدمت شما هستیم. پیش‌تر بیان کردم که به طور کلی مهم‌ترین موضوع در دین پس از ایمان به خدا حلال و حرام می‌باشد. زیرا وقتی انسان خداوند را بشناسد انگیزه‌ای قوی برای شناخت دستوراتش نیز پیدا می‌کند.
از آن‌جا که مؤمن هر گاه آمیخته به ظلمی شود این ظلم میان او و خداوند حجاب و مانعی می‌شود به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم سال‌های زیادی را در مکه برای نهادیه کردن ارکان ایمان در میان یارانش گذراند. زمانی که آنان به مدینه رفتند به مرحله‌ی دیگری از دعوت به سوی خدا یعنی مرحله تشریع رسیدند. انسان باید در یک مرحله ایمان آورد و در مرحله‌ای دیگر دین خدا را بشناسد.
می‌توان دروس گذشته را در این نکته خلاصه کرد که انسان می‌خورد و می‌نوشد. حلال و حرام خورد و نوش چیست؟ لباس می‌پوشد و خودآرایی می‌کند، حلال و حرام لباس پوشیدن و خودآراستن چیست؟ در خانه‌ای زندگی می‌کند. حلال و حرام وسایل و لوازم این خانه چیست؟

هر کس در ازدواج و کار موفق باشد در زندگی موفق است:

اکنون این انسان سر کار رفته است. حلال و حرام کار چیست؟ به همین تناسب: در زندگی انسان دو چیز به شدت همراه او است. نخست ازدواج او و دوم کار او است. اگر در این دو موفق بود در زندگی موفق است.
زیرا خودرو را می‌فروشیم. خانه را می‌فروشیم. آن را عوض می‌کنیم. اما همسر، مادر فرزندان را اگر نیاز نداشتیم، فرزندان نابود می‌شوند.
در مورد کار [باید بگویم که تمام تجربیات شما در این کار است.. سخت است که مرد پس از مدتی کار خود را تغییر دهد. به همین دلیل از نعمت‌های خداوند به انسان این است که زود خداوند را بشناسد و وقتی خدا را زود شناخت زندگی‌اش ساختاری اسلامی می‌یابد.
خوشبخت و سعادتمند است کسی که همسرش را بر اساس رضای خداوند و پیامبر اختیار کرده و کاری حلال برگزیده است. گاهی احساس می‌کنم کسانی که درگیر کارهایی شده‌اند که موجب رضایت خداوند متعال نیست و در آن کارها ماهر و خبره گشته‌اند، اگر ایمانشان در درجه‌ی بالایی بود این کار را رد می‌کردند، اما یکی از بزرگ‌ترین موانعی که تو را از رهمنون شدن به سوی خدا باز می‌دارد کار توست و گاهی یکی از بزرگ‌ترین موانعی که تو را از هدایت شدن به سوی خداوند متعال باز می‌دارد، همسر توست. 
بنابراین ای جوانان، دینتان را در سنین پایین بفهمید تا همسری نیکو اختیار کنید و کاری حلال برگزینید.

انسان در دنیاست برای پرداخت بهای آخرت:

نکته¬ی مهم درس این است که انسان برای بهشت آفریده شده است، اما از این موهبت بزرگ برخوردار نمی‌شویم مگر زمانی که بهای آن را بپردازیم. الآن کسی که مدرک دکتری، لیسانس یا فوق لیسانس دارد، اگر فرض کنیم که این مدرک را بدون سعی و تلاش به دست آورده نسبت به آن احساس خوبی نخواهد داشت و اگر مردم بدانند چگونه این مدرک را کسب کرده به او احترام نمی‌گذارند. مدرک عالی تنها زمانی ارزش می‌یابد که بر پایه‌ی تلاشی بزرگ باشد، به همین دلیل این سنت خداوند در آفرینشش است، بهشت موهبتی بزرگ است. اگر انسانی بگوید: اگر خداوند ما را در بهشت می‌آفرید [چه می‌شد]. هرگز از آن خوشبخت نمی‌شدیم، مگر این که به دنیا بیاییم و بهای آن را بپردازیم. اگر فردی که چیزی از علم نمی‌فهمد را در یک شورای عالی علمی و آکادمی، در دانشگاه، با یک صندلی راحت، یک میز جلوش، یک گیرنده و یک پلاکارد قرار دهیم، اما در واقع او تخصصی ندارد، نابود می‌شود.
بخشش و هدیه¬ی ارزشمند تنها زمانی شما را سعادتمند می‌گرداند که بهای آن را بپردازید. ما الآن به این خاطر در دنیا هستیم که بهای آخرت را بپردازیم، آخرت هدیه¬ی ابدی است، و از خدا می‌خواهم که توفیق توضیح واژه¬ی ابدی را به من ببخشد: هزاران هزار میلیارد. این عدد در مقابل ابد صفر است. یک در زمین و تعدادی صفر تا ماه. شصت و هشت هزار کیلومتر، فاصله‌ی بین دو صفر یک میلیمتر، این عدد اگر با ابد قیاس گردد صفر است. خداوند متعال ما را برای ابد آفرید تا برای همیشه در بهشت پروردگارمان باشیم، ما اکنون در این دنیا در سرای آماده سازی هستیم و خداوند متعال نام دنیا را بر آن نهاده است، لذا علیا و برتر نیست و بر پایه¬ی زحمت و تلاش است. خداوند متعال فرموده است:

﴿ يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربك كدحاً فملاقيه ﴾

﴿ ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد ﴾

[ انشقاق:6 ]

 حتی انسان زمانی که مدرکی می‌گیرد باید زحمت زیادی به خرج دهد. می‌گویند فلانی لیسانس دارد... تا یک پروژه تجاری بنا کند و تا سوار ماشین مدل چهل و هشت شود، می‌گوید: مُردم تا آن را خریدم. این ماهیت زندگی است:

﴿ يا أيها الإنسان إنك كادح إلى ربك كدحاً فملاقيه ﴾

﴿ ای انسان! تو با تلاش و رنج به سوی پروردگارت می‌روی و او را ملاقات خواهی کرد ﴾

[ انشقاق:6 ]

سیستم و نظام دنیا یک چیز است و نظام آخرت چیز دیگریست:

اما آخرت نظام دیگریست. هر آن چه بخواهند در آن برایشان فراهم است. کافیست چیزی به ذهنت خطور کند آن را جلوی خود می‌یابی. نظام آخرت یک چیز است و دنیا چیز دیگریست.

(( أعْدَدْتُ لعباديَ الصالحين ما لا عين رأتْ ولا أذن سمعتْ، ولا خطَر على قلبِ بَشَرْ ))

(( برای بندگان صالح خودم چیزهایی را فراهم آورده‌ام که نه چشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه بر قلب بشری خطور کرده است ))

[ بخاری و مسلم و تزمدی از ابوهریره ]

 امور دیدنی بسیار محدود هستند. می‌گوید: من اردن، عربستان و قبرس را می‌شناسم... در جهان پانصد شهر وجود دارد که ده مورد را می‌شناسید. این‌ها امور مرئی و بصری هستند. اما شنیدنی‌ها بیشتر و بزرگترند و نه گوشی شنیده است. من در مورد کوالالامپور در اخبار شنیده‌ام اما اصلا نمی‌دانم کجاست. در مورد شهرهایی شنیده‌اید که تنها خدا آن‌ها را می‌شناسد. اما دایره‌ی افکار بسیار گسترده است. گاهی حیوانی به ذهنت خطور می‌کند که طولش از زمین تا ماه است. به عنوان یک تصور محتمل است. آخرت نظامی دیگر دارد. ما برای بهشت آفریده شده‌ایم. 

﴿ إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ ﴾

﴿ مگر كسانى كه پروردگار تو به آنان رحم كرده و براى همين آنان را آفريده است ﴾

[ هود آیه:119 ]

 بها را در این دنیا باید پرداخت کرد. بها کردار نیک است. خیلی خلاصه: انسان در تمایلات و خواسته‌هایش مختار است. عقل و هستی وجود دارند که او را به سوی خدا رهنمون می‌سازند، غریزه¬ای که خطایش را به او نشان می‌دهد، عقل و خردش او را به سوی خداوند هدایت می‌کنند، شهوت‌ها انگیزه‌های (هدایت) به سوی خدا هستند، آزادی، انتخاب، شرع و قانون رفتارش را در ارکان انتخاب اصلاح می‌کنند. ما به این دلیل در این دنیا هستیم که بهای آخرت را بپردازیم. (بهای) آخرت در یک کلام کار نیک است. 

وقتی انسان از این دنیا می‌رود تنها از کاری که دلیل وجودش در این دنیاست (و آن را انجام نداده) پشیمان می‌گردد:

بنابراین وقتی انسان از دنیا می‌رود، یا هنگامی که مرگ او را غافلگیر می‌کند تنها از یک چیز پشیمان می‌گردد. خداوند متعال فرموده است: 

﴿ حتى إذا جاء أحدهم الموت قال رب ارجعون لعلي أعمل صالحا فيما تركت كلا إنها كلمة هو قائلها ومن ورائهم برزخ إلى يوم يبعثون ﴾

﴿ تا آن‌گاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏گويد: پروردگارا، مرا (به دنیا) بازگردانيد شايد من در آن‌چه وانهاده‏‌ام كار نيكى انجام دهم (به او می‌گویند) نه چنين نیستريال اين سخنى است كه او می‌گوید و پیش رویشان برزخى است تا روزى كه برانگيخته می‌شوند ﴾

[ سوره‌ی مؤمنون: 100 ]

شخص نیکوکاری در زندگی‌اش قبری خرید. روز پنجشنبه در آن دراز می‌کشید و این آیه را تلاوت می‌کرد: "رب ارجعون لعلي أعمل صالحاً" "پروردگارا، مرا بازگردانید شاید کار نیکی انجام دهم."، و به خودش می‌گفت: ای نفس، برخیز ما تو را برگرداندیم. کاش انسان تصور می‌کرد وقتی فرشته¬ی مرگ سراغش می‌آید تمام دنیا به دست اوست. دعوایی را می‌بینی که دوازده سال به خاطر یک مغازه¬ی تجاری باقی می‌ماند. می‌گوید: این مغازه در خیابان مهمی است. اگر انسان صاحب دو صرف خیابان حمراء و حمیدیه و نیز صالحیه و دو طرف حمراء در بیروت و خیابان‌های پاریس و همچنین لندن باشد و مرگش فرا رسد، همه¬ی این‌ها را می‌دهد تا به او اجازه داده شود که کار نیک انجام دهد. ما اکنون زنده هستیم و درهای کار نیک به رویمان باز است: 

(( إنكم لن تسعوا الناس بأموالكم فسعوهم بأخلاقكم ))

(( شما هرگز نمى‌توانيد همه‌ی مردم را از اموال خود بهرمند سازيد، پس با آنان با اخلاق برخورد كنيد ))

[ ابو یعلی از ابوهریره ]

 بنابراین بهای بهشت در دو کلمه متمرکز است: کار نیک و این که کاری داشته باشی. 

(( لا صدقة ولا جهاد فبم تدخل الجنة؟ ))

(( نه صدقه¬ای و نه جهادی، پس با چه چیزی وارد بهشت می‌شوی؟ ))

[ حاکم از ابن خصاصیه ]

 هر روز این سوال را از خود بپرسید: با چه اندوخته¬ای خدا را ملاقات می‌کنید؟ آیا کار نیکی دارید؟ آیا چیزی به مردم داده‌اید؟ آیا صدقه‌ی جاریه‌ای دارید؟ آیا کاری که برایتان سودمند بوده را رها کرده‌اید؟ آیا به کسی خدمت کرده‌اید؟ چه کاری را به خاطر خدا انجام داده‌اید؟ اما به خاطر منفعت مادی خودتان هر کاری می‌کنید. تمام وقتتان برای منافع مادیتان است. کاری می‌خواهم که ارتباطی به دنیا نداشته باشد. خداوند متعال فرموده است: 

﴿ إنما نطعمكم لوجه الله لا نريد منكم جزاء ولا شكورا إنا نخاف من ربنا يوماً عبوساً قمطريراً ﴾

﴿ ما فقط براى خشنودى خداست كه به شما غذا می‌دهیم و پاداش و سپاسى از شما نمى‏خواهيم ما از پروردگارمان از روز عبوسى سخت، هراسناكيم ﴾

[ انسان: 9 ]

چه کار نیکی برای آخرت می‌اندوزید؟ سؤالی که هرگز نباید از ذهن ما خارج شود.

کار نیک بهای آخرت است:

 من هم‌چنان در یک موضوعِ به هم پیوسته قرار دارم. کار نیک بهای آخرت است و برای کار نیک مردمی لازم است. آیا بدون مردم صدقه¬ای وجود دارد؟ آیا بدون مردم رؤیایی وجود دارد؟ اگر انسان به تنهایی در کوهی می‌زیست رؤیای چه کسی را در سر می‌پروراند؟ به چه کسی دروغ می‌گفت؟ چه کسی را می‌بخشید؟ به چه کسی رحم می‌کرد؟ به چه کسی عطا می‌کرد؟ و از چه کسی منع می‌کرد؟ پس باید کار نیک انجام داد که بهای بهشت است.
خداوند متعال ما را با کار در کنترل گرفته است. چگونه به شما اجازه داد تا در کاری مهارت پیدا کنید حال آن که به چند میلیون کار نیازمندید؟ بنابراین باید در جامعه باشید غذا و لباس بخرید، فرزندانتان را در مدرسه آموزش دهید، نزد پزشک بروید، نزد خیاط بروید و موهایتان را نزد آرایشگر اصلاح کنید. یکی از نیازهایتان را برآورده می‌کنید اما باز میلیون‌ها نیاز دیگر دارید و این به هم پیوستگی در نیازها باعث شد آدم¬ها در جامعه زندگی کنند. این کفایت نمی‌کند، شما را نیازمند غذا می‌سازد، گرسنگی شما را به حرکت وا می‌دارد و بدن را برای بقایش وابسته به غذا و نوشیدنی می‌کند، در حالی که شما پول خوردن و نوشیدن را ندارید، بنابراین شما را به کار وا می‌دارد، این فلسفه¬ی کار است. شما برای بهشت آفریده شده‌اید. بهای بهشت کار نیک است و کار نیک تنها در جامعه انجام می‌پذیرد و در اصل سبب شده اجتماعی باشید، و به شما اجازه داده در یک کار مهارت پیدا کنید، حال آن که شما را نیازمند میلیون¬ها نیاز دیگر کرده است، بنابراین شما باید در جامعه باشید، به دکتر، مهندس، خیاط، آرایشگر، قصاب و میلیون¬ها حرفه نیازمندید. 
این که شما در کاری مهارت دارید کافی نیست، زیرا به میلیون‌ها کار نیازمندید که باعث شده زندگی تان وابسته به خوردن غذا و آب گردد و آب و غذا بهایی دارد که شما ندارید، بنابراین شما را به کار وا می‌دارد. الآن ما درس می‌خوانیم، در جامعه هستیم و به دنبال رزق و روزی هستیم که از آن بخوریم. خداوند سبحان و متعال ما را می‌آزماید و شما اکنون آزموده می‌شوید؛ شما را ناگزیر می‌سازد که کار کنید و گرسنگی بکشید. تصور کنید اگر گرسنگی نبود نه مسجدی بود، نه وسیله‌ی نقلیه¬ای، نه چراغی و نه ساعتی در دستتان، (پس) چرا کار کنید؟
مردم می‌دانند که باید بخورند، سپس بپوشند، سپس ازدواج کنند، سپس سکنی گزینند، سپس صاحب فرزند شوند و سپس به آرامش برسند. کار اساس زندگی است. به همین دلیل پیامبر صلی الله علیه و سلم کار را تقدیس کرده است و دست یکی از یارانش را که زبر و درشت بود گرفت و آن را بالا برد و فرمود: این دست را خدا و پیامبرش دوست دارد.
من نمی‌پسندم که در اسلام دوگانگی باشد. کار شما بخشی از دین شماست، تخصص شما، مدرک علمی شما، تجارت شما، صنعت شما، شغل شما و کار شما بخشی از دین شماست، وجه تمایزی وجود ندارد که این از دنیا و این از آخرت است. کار مؤمن نوعی از عبادتش برای خداوند متعال است. 

خداوند متعال برای این که انسان کار کند آسمان‌ها و زمین را برایش مسخر و رام ساخت:

اکنون اولین مفهوم درباره¬ی این موضوع یعنی حلال و حرام در باب کسب روزی است. خداوند متعال فرموده است: 

﴿ هو الذي جعل لكم الأرض ذلولاً فامشوا في مناكبها وكلوا من رزقه وإليه النشور ﴾

﴿ اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد، پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوى اوست ﴾

[ ملک: 15 ]

در زمین اگر آهن به شکل فلزات نبود، و به شکل تکه‌هایی از آهن سخت بود، هرگز نمی‌توانستیم از آن استفاده کنیم. اما خداوند سبحان و متعال آهن را به شکل فلز قابل استفاده ساخت، حیوانی که به آن نیاز داریم و اساس زندگی ماست را رام کرد، گاو رام شده است و گوسفند رام شده است، اما عقرب کوچک را وقتی می‌بینید فریاد می‌کشید و می‌پرید، اما گاوی که وزنش به دو تن می‌رسد را کودکی کوچک هدایت می‌کند. خداوند زمین را رام قرار داد، زمین را به شکل خاک قرار داد نه به شکل صخره، از آسمان آب را فرو فرستاد، رودخانه‌هایی قرار داد، چشمه‌هایی قرار داد، انواع سبزی‌ها، میوه‌ها و گیاهان را قرار داد و حیوانات مختلفی را آفرید که همه به شما خدمت می‌کنند. باید کلام آفریدگارِ هستی را بفهمید:

﴿  وَسَخَّرَ لَكُمْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ ﴾

﴿ و آن‌چه را در آسمان‌ها و آن‌چه را در زمين است به سود شما رام كرد همه از اوست ﴾

[ جاثيه: 13 ]

خداوند تنها به این دلیل آسمان‌ها و زمین را رام کرد که در آن کار کنید، بنابراین کار ارزش والایی در اسلام دارد. انسان کار دارد، درآمد دارد، با زنی صالح و نیکوکار ازدواج می‌کند، از او صاحب فرزندانی می‌شود، بر اساس تربیت اسلامی آن‌ها را می‌پروراند و با این درآمد از دست دراز کردن به سوی میردم بی نیاز می‌گردد. این انسان بر اساس شیوه¬ی خداوند سبحان و متعال حرکت می‌کند. این گونه خداوند برای ما اراده کرده است که زندگی کنیم.

کار بخشی از دین انسان است:

 پیامبر صلی الله علیه و سلم کاری داشت. او در ازای چند قیراط از گله¬ی گوسفندان نگهداری می‌کرد. گوسفندان مالِ خودش نبودند و او مزدبگیر بود. هم‌چنین پیامبر تاجر بود و تمامی پیامبران کاری داشتند و صحابه¬ی بزرگوارِ پیامبر هر کدام کارهایی داشتند. سرورمان حضرت ابوبکر صدیق تاجر پارچه بود، و نکته¬‌ی عجیب این است که وقتی زمامدار امر خلافت گردید پارچه‌ها را بر دوش خود نهاد و برای فروختن در بازار راهی شد. کجا می‌روی ای جانشین رسول الله؟ فرمود: برای کسب روزی. سرورمان ابوعبیده بن جراح قصاب بود. همه¬ی صحابه و عالمان امت اسلامی شغل و کاری داشتند. ابو حنیفه تاجر پارچه بود، ابن حنبل تاجر بود و کار جزئی از دین انسان است.
 آدمی که که کار نمی‌کند و بر ویرانه‌های دیگران زندگی می‌کند، خلاف شیوه¬ی خداوند متعال است. شما می‌توانید به کارتان افتخار کنید مگر این‌که حرام باشد. کارهایی هست که اصلش حرام است و کارهایی نیز اصلش حلال، اما برخی از مردم به مسیرهایی وارد می‌شوند که مورد رضای خداوند متعال نیست. بارزترین مثال در این زمینه قاعده‌ای در فقه است که می‌گوید: این کار فی نفسه حرام است و این کار بخاطر چیز دیگری حرام است. کسی گوشت خوک خورده است. این به خودی خود حرام است و اگر در رستورانی گوشت گوسفند بخورد و بهایش را نپردازد، این نیز حرام است. 
خوردن گوشت حلال است، اما ندادن بهای آن همان حرام است، پس انسان یا مرتکب حرامی می‌شود که فی نفسه حرام است یا مرتکب حرامی می‌گردد که به خاطر چیزی دیگر حرام است. خداوند سبحان و متعال می‌فرماید: 

﴿ هو الذي جعل لكم الأرض ذلولاً فامشوا في مناكبها وكلوا من رزقه وإليه النشور ﴾

﴿ اوست كسى كه زمين را براى شما رام گردانيد، پس در فراخناى آن رهسپار شويد و از روزى [خدا] بخوريد و رستاخيز به سوى اوست ﴾

[ ملک:15 ]

کار ارزش والایی در دین دارد:

سه سخن از گفته‌های پیشین را به شما یادآوری می‌کنم: (خداوند متعال) ما را امر نفرموده که او را بخوانیم مگر برای این‌که ما را اجابت نماید، ما را امر نفرموده که به درگاهش توبه کنیم مگر برای این‌که توبه ما را بپذیرد، قدرت درک و تشخیص را در وجود ما ننهاده مگر برای این‌که در پی شناخت او باشیم و اکنون آسمان‌ها و زمین را برای ما رام و مسخر نساخته مگر برای این‌که در آن‌ها کار کنیم. انسان مسلمان در کانون زندگی است و از آن عقب نمی‌کشد. در لاک خود خزیدن، شکست خوردن، انزوا و خدایا از نزد خود به من روزی بده، این سخن اصلا معنایی ندارد. خداوند سعی و تلاش را بر شما مقرر داشته پس تلاش کنید.
برای رسیدن به بهشت باید کار کرد و کار به پول و پول به پیشه نیاز دارد و کسی که راه کسب روزی را طی می‌کند تا خودکفا شود و عملی شایسته انجام دهد، این کاملا بر اساس شیوه الهی است.
به همین دلیل بر مسلمان حرام است که به بهانه¬ی این‌که خود را وقف عبادت ساخته، (در کار) سستی کند. پیامبر بزرگوار وارد مسجدی شد و جوانی را دید که نماز می‌خواند. فرمود: چه کسی به تو غذا می‌دهد؟ گفت: برادرم. فرمود: برادرت از تو عابدتر است.
چه کسی کارهای فلانی را انجام می‌دهد؟ گفتند: ما از گله‌اش مراقبت کرده و آن را آب می‌دهیم. فرمود: همه¬ی شما از او عابدترید.
کار ارزش والایی در دین دارد، لذا این‌که خود را وقف عبادت سازید این کار خلاف شیوه‌ی رسول الله است و این یک فهم نادرست از توکل و به اسم توکل است.

گناه بزرگی است که توانایی کسب رزق و روزی داشته باشید اما با اصرار، از مردم طلب کنید:

 بنابراین: مؤمن راستین در پی کسب روزی حلال خود رهسپار می‌گردد و در این راه در بالاترین درجه¬ی عبادت قرار دارد. من به شما می‌گویم: اگر اساس شغل مشروع و قانونی باشد و از راه‌های مشروع آن را انجام دهید و در آن به دنبال برآوردن نیاز خانواده و خودتان و خدمت به مسلمانان باشید و شما را از انجام فریضه یا واجبات و طلب دانش باز ندارد، این شغل و پیشه به عبادت تبدیل می‌شود.
در حالی که در کتابخانه خود هستید، در فروشگاه خود هستید، در محل کار خود هستید، در درمانگاه خود هستید، در کارگاه خود هستید، در کارخانه‌ی خود هستید و یا در حال شخم زدن زمینتان هستید، دارید خداوند متعال را عبادت می‌کنید، چرا که بر اساس نقشه¬ی الهی که خداوند برای بشر ترسیم کرده است حرکت می‌کنید، بنابراین بر انسان نیرومند، قوی و سرسخت جایز نیست که برای خورد و خوراکش وابسته و متکی به صدقه¬ی دیگران باشد. گناه بزرگی است که قادر به کسب روزی باشید، (ولی) بتوانید مردم را متقاعد کنید که نیازمند هستید و مردم شما را باور کرده و به شما ببخشند. این کار در نظر شما از کار کردن بهتر است. به دست آوردن مال و ثروت از راه گدایی یا از طریق التماس مردم، یا به روش‌های شیک و هوشمندانه بدون این که کار کنید، این در اسلام حرام است، به همین دلیل پیامبر علیه الصلاة والسلام فرمود:

(( لا تحل الصدقة لغني ولا لذي مرة قوي ))

(( صدقه نه برای بی نیاز و توانگر حلال است و نه برای کسی که بدنی نیرومند دارد ))

[ ابن حبان از عبد الله بن عمرو بن العاص  ]

 هم‌چنین می‌فرماید: 

(( الذي يسأل من غير حاجة كمثل الذي يلتقط الجمر ))

(( كسى كه بدون احتياج، گدايى مى‌كند، همانند كسى است كه اخگرى از آتش به كف گيرد ))

[ بیهقی و ابن خزیمه در صحیح خود از حبشی ابن جناده  ]

 هم‌چنین می‌فرماید: 

(( ومن سأل الناس ليُثري به ماله كان خموشاً في وجهه يوم القيامة، ورضفاً يأكله في جهنم فمن شاء فليقلل، ومن شاء فليكثر ))

((  و هرکس از مردم گدایی کند تا با آن مال اندوزی نماید در روز قیامت به سان خراشی بر سیمایش خواهد بود و سنگ داغی که در جهنم می‌خورد، بعد از این هر کس می‌خواهم این کار را کم کند و هر کس می‌خواهد زیاد کند ))

[ تزمدی از حبشی ابن جناده ]

 از مردم گدایی می‌کنید حال آن که نیرومندید و می‌توانید کار کنید، آبرویتان به خاطر این‌که از آن‌ها مالشان را می‌گیرید، می‌رود، آن‌ها در اندوختن آن خستگی کشیده‌اند و شما آن را بدون خستگی می‌گیرید، این امر با صداقت ایمان منافات دارد.
هم‌چنین فرموده است: 

(( إن الإنسان لا يزال يسأل الناس حتى يأتي يوم القيامة وما في وجهه مزعة لحم ))

(( انسان همواره از مردم درخواست می‌کند تا این‌که روز رستاخیز فرا می‌رسد و در سیمایش تکه گوشتی باقی نمانده است (هیچ قدر و منزلتی ندارد)  ))

[ از ابن عمر ]

شرم و حیا از چهره‌اش رخت بر می‌بندد. کسانی که گدایی می‌کنند و بر آن اصرار می‌ورزند، به همین دلیل پروردگار متعال فرموده است: 

﴿ للفقراء الذين أحصروا في سبيل الله لا يستطيعون ضربا في الأرض يحسبهم الجاهل أغنياء من التعفف تعرفهم بسيماهم لا يسألون الناس إلحافا وما تنفقوا من خير فإن الله به عليم ﴾

﴿  (صدقات) مخصوص فقیرانی است که در راه خدا بازمانده و ناتوان شده‌اند و توانایی آن‌که در زمین بگردند (و کاری پیش گیرند) ندارند و از فرط عفاف چنانند که هر کس از حال آن‌ها آگاه نباشد پندارد غنی و بی‌نیازند، به (فقر) آن‌ها از سیمایشان پی می‌بری، هرگز چیزی از کسی درخواست نکنند و هر مالی انفاق کنید خدا به آن آگاه است. ﴾

[ بقره: 273 ]

داستانی در سنت شریف نبوی که مفاهیم بسیار مهمی دارد :

 داستانی در سنت شریف نبوی وارد شده است که مفاهیم بسیار مهمی دارد. شخصی از رسول الله خواست که مقداری پول به او بدهد، و پیامبر از او پرسید: آیا چیزی در خانه داری؟ پاسخ داد: هیچ چیزی ندارم. وقتی پیامبر علیه الصلاة و السلام اصرار کرد، گفت: یک ظرف و یک قالی دارم. ایشان فرمود: آن‌ها را نزد من بیاور. بنابراین آن‌ها را نزد پیامبر عليه الصلاة والسلام آورد. (پیامبر) فرمود: چه کسی این‌ها را می‌خرد – این یک مزایده است-. یکی از یاران رسول الله برخاست و گفت: من آن‌ها را به یک درهم می‌خرم. پیامبر علیه الصلاة و السلام فرمود: چه کسی بیشتر می‌خرد؟ صحابه‌ی دیگری گفت: من آن‌ها را به دو درهم می‌خرم. بنابراین پیامبر آن قالی و ظرف را به دو درهم به آن صحابی فروخت و نزد گدایی که از او طلب مال کرده بود رفت و به او گفت: برو با یک درهم غذایی بخر و به خانواده‌ات بده و با درهم دیگر یک تیشه بخر و آن را نزد من بیاور. نکته‌ی بسیار مهمی وجود دارد به نام امنیت غذایی. انسان تنها زمانی می‌تواند در کارش سرآمد باشد که نسبت به خانواده‌اش اطمینان خاطر داشته باشد. اگر اهل خانه مشکلی داشته باشند، مثلا گرسنه باشند یا نیاز مبرمی به غذا و نوشیدنی داشته باشند انسان (نمی تواند به خوبی) کار کند، بنابراین با یک درهم غذایی بخر و آن را به خانواده‌ات بده و با درهم دیگر تبری بخر و آن را نزد من بیاور. کتاب‌های حدیث شریف روایت می‌کنند که پیامبر صلی الله علیه و سلم با دستان مبارکش چوبی (دسته‌ای) را به آن تیشه بست و فرمود: برو و هیزم جمع کن و تا پانزده روز تو را نبینم. یعنی از اطراف شهر هیزم ببُر و به کسانی که نیاز دارند بفروش و تا پانزده روز رویت را نبینم. پس از پانزده روز آن گدا با ده درهم نزد ایشان آمد و پیامبر علیه الصلاة و السلام فرمود: "این برای تو بهتر از آن است که از مردم درخواست کنی." 
هر کسی که وقتی از خانه خارج می‌شود و از ذات مبارک خداوند درخواست می‌کند و می‌گوید: «اللهم ارزقني طيباً واستعملني صالحاً» (پروردگارا، رزق و روزی پاکی به من عنایت بفرما و مرا در کاری شایسته به کار گیر.) خداوند او را روزی می‌دهد.
 به خدا سوگند اگر تمامی راه‌ها ( به روی بشر) بسته شده باشد، خداوند متعال در مقابل این خواسته‌ی نیک، واقعی و پاک درهای رزق و روزی را برای تو می‌گشاید. تنها خداوند روزی دهنده است و وقتی می‌بخشد (همه را) متحیر می‌سازد. من داستان‌هایی می‌شنوم که برایتان غیرقابل باور است. دلیلش این است که اخلاص وجود دارد. یکی گفت: پروردگارا، مرا رزق و روزی پاک و حلال عنایت فرما، درهای بزرگی و رحمتت را به رویم بگشای. وقتی کسی از مسجد بیرون می‌آید دعای مستحب این است: "اللهم افتح لي أبواب رحمتك" (خداوندا درهای فضل و بزرگی را به روی من بگشای.) معانی متعددی دارد؛ یکی از معانی آن این است که وقتی رهنمودهای نبوی و یا تفسیری از قرآن را شنیدید (بگویید) يا رب وفقني في حياتي اليومية : (پروردگارا مرا در زندگی روزمره ام موفق گردان.) و هنگامی که انسان وارد مسجد می‌شود (و می‌گوید): "اللهم افتح لي أبواب رحمتك" (خداوندا درهای رحمتت را برایم بگشای.) شما در مسجد هستید و میهمان نوازی شما از جانب خداوند رحمت است، احساس آرامش و رحمت می‌کنید. اولا در علم، ثانیا در موقعیت، ثالثا در امیدواری و رهایی از سختی‌های زندگی. 

(( إن بيوتي في الأرض المساجد وإن زواري فيها هم عمارها فطوبى لعبد تطهر في بيته ثم زارني وحق على المزور أن يكرم الزائر ))

(( خانه‌های من روی زمین مسجدهایند و کسانی که به آن‌جا می‌آیند آن‌ها را آباد می‌سازند پس خوشا به حال بنده‌ای که در خانه‌اش خود را پاکیزه کند و سپس مرا دیدار کند و بر میزبان است که مهمان را گرامی بدارد ))

[ ابو نعيم از ابو سعيد خدري ]

انسان نباید در طلب علم نسبت به وقتش بخل ورزد:

اگر در خانه ای از خانه‌های خدا بنشینید و طلب علم کنید، آرامش – حالت آرامش روانی و درونی- بر شما نازل می‌گردد و رحمت و برکت وجودتان را فرا می‌گیرد، در خانه و کار و تجارتتان موفق می‌شوید، فرشتگان دور شما جمع می‌شوند و خداوند در میان کسانی که نزد او هستند شما را یاد می‌کند و شما را بلند آوازه می‌گرداند. اگر انسان یکی از اوقات گران‌بهایش را به علم اختصاص دهد خداوند متعال او را توفیق می‌بخشد. شخصی است که به دروس علم می‌آید و آن را برتر می‌شمرد، دنیا زمستان است، شب طولانی است، می‌آییم و در این درس حاضر می‌شویم، و به شما می‌گوید: درس لذتبخش و لطیفی است، اما در تابستان او را مشتری زمستانی نمی‌یابید. مؤمن زندگی‌اش را بر اساس مجالس علم شکل می‌دهد. این زکات وقت است. چطور انسان وقتی زکات مالش را می‌دهد خداوند بقیه‌ی مالش را برایش حفظ می‌کند. این گفته را از من بشنوید: وقتی مؤمن زکات وقتش را با طلب علم بپردازد خداوند بقیه‌ی وقتش را حفظ می‌کند، یا خداوند سبحان و متعال به وقتش برکت می‌بخشد و کارهای بزرگی را در وقتی اندک به انجام می‌رساند و خداوند متعال قادر است با تعبیری درست باعث هدر رفتن وقتتان گردد. ممکن است دوازده ساعت را به یک دلیل بی ارزش از دست بدهید. تب کودک بالا رفته است، به پزشک مراجعه می‌کنید و به شما می‌گویند: فردا بیایید. روز دوم می‌آیید و بیست مراجعه کنند آن‌جا منتظرند، سپس از شما آزمایش می‌خواهد، برای آزمایش می‌روید، سپس عکس برداری و سپس برای شما دارو تجویز می‌کند و تب کودک به حالت عادی برمی گردد. دوازده ساعت و هزار لیره در حالی که ممکن بود اتفاقی هم نیفتد. خداوند سبحان قادر است وقت گران‌بهایتان را به دلایل بی ارزش تلف کند، (بنابراین) انسان نباید در طلب علم نسبت به وقتش بخیل باشد.
سرورمان ابو حنیفه رحمه الله تعالی حدیثی خوانده است که نقطه¬ی عطفی در زندگی‌اش است: 

(( من طلب العلم تكفل الله له برزقه ))

(( هر كه دانش بجويد، خداوند روزى او را به عهده گيرد ))

[ خطیب، دیلمی و ابن عساکر از زیاد ابن حارث صدائی ]

نه این که زیر بالش سکه‌های طلا پیدا کند. یعنی خداوند کاری را برایش آسان می‌کند. با وقت کم و درآمد معقول. آن‌ها در مسجدها هستند و خداوند نیازهای روزمره¬ی آن‌ها را برآورده می‌سازد. خداوند متعال بعضی آیات را به مؤمن نشان می‌دهد، بزرگ‌ترین گرفتاری‌ها برطرف می‌گردند در حالی که شما در مسجد هستید، چرا که در ضیافت خداوند رحمان هستید، خداوند در بقیه¬ی امور زندگی به شما رسیدگی می‌کند.

کسی که به خاطر امر مهمی از مردم درخواست می‌کند چیزی بر او نیست:

 در حدیث شریف آمده است: 

(( إن المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه ))

(( تکدی و دست‌درازی خراشی است که انسان در چهره‌اش ایجاد می‌کند ))

یعنی هر درخواستی مانند این است که انسان صورتش را با تیغ ببرد و هر درخواستی همچون زخمی روی صورت است: 

(( إن المسائل كدوح يكدح بها الرجل وجهه فمن شاء أبقى على وجهه ومن شاء ترك إلا أن يسأل ذا سلطان أو في أمر لا يجد منه بدا ))

(( درخواست [مال] از دیگران همانند زخم و جراحت است؛ زخم و جراحتی که انسان در چهره‌اش ایجاد می‌کند. پس هر کس می‌خواهد چهره‌اش سالم بماند [خویشتن‌داری به خرج داده و درخواست مال نکند] و هر کس می‌خواهد چنین نکند. مگر این‌که از شخص قدرتمندی [حاکم و پادشاه که بیت المال در اختیار اوست] طلب کند یا در موردی که ضرورت داشته و ناچار باشد چنین نماید ))

[ از ابو شیبه، ابو داود و تزمدی که آن را صحیح دانسته و نسائی و این حبان به نقل از سمره بن جندب ]

اگر مردی (هستید) که پسرش مریض است و نیاز به عمل جراحی دارد، با کمال رضایت و خوشنودی سؤال کن. ده‌ها نیکوکار را می‌بینی که برای خدمت به شما بر می‌خیزند. طبعا در موارد ضروری، در بیماری، یا تنگدستی و حالت‌های اضطراری. اگر کسی نیازمند باشد این حدیث او را از درخواست کردن از دیگران منع نمی‌کند. حکمتی هست و وضعیتی که ناچار باید این مبلغ آماده شود و امر مهمی برایش پیش آمده باید (از دیگران) درخواست کند، اما برای چیزهایی که مایه¬ی رفاه هستند یا موضوعات ثانویه و غیرضروری شایسته نیست که (از دیگران) درخواست کنید: 

(( تحملت حمالة ـ الإنسان أحياناً يكون في خصومة بين فريقين، وهناك قتلى وثأر يدفع من ماله الخاص دية القتلى وينهي الموضوع، كما فعل هرم بن سنان في الجاهلية لما أوقف حروب دامت عشر سنوات وزهير بن أبي سلمى مدحه في شعره ـ فأتيت النبي صلى الله عليه و سلم أسأله فيها فقال : أقم حتى تأتينا الصدقة فنأمر لك بها ثم قال : يا قبيصة إن المسألة لا تحل إلا لأحد ثلاثة : رجل تحمل حمالة فحلت له المسألة ـ تحملها حقناً للدماء، هذا الإنسان بطل دفع ماله وركب على نفسه الدين ولم يبق معه ليوفي ـ حتى يصيبها ثم يمسك ورجل أصابته جائحة اجتاحت ماله ـ محله احترق، بضاعته غرقت ـ فحلت له المسألة حتى يصيب قواما من عيش أو قال : سدادا من عيش ورجل أصابته فاقة فحلت له المسألة حتى يقول ثلاثة من ذوي الحجا من قومه : لقد أصابت فلانا فاقة فحلت له المسألة حتى يصيب قواما من عيش أو قال : سدادا من عيش فما سواهن من المسألة يا قبيصة سحت يأكلها صاحبها سحتا  ))

(( پرداخت مالی را بر عهده گرفتم. انسان گاهی در میان دشمنی در بین دو گروه قرار می‌گیرد و کشتاری صورت می‌گیرد و انتقام ایجاد می‌شود و از مال خودش دیه¬ی کشته‌ها را می‌پردازد و موضوع خاتمه می‌یابد. همان کاری که هرم ابن سنان در دوران جاهلیت هنگام اتمام جنگ‌هایی که ده سال به طول انجامید انجام داد و زهیر ابن ابی سلمی در شعرش او را ستود. بنابراین نزد پیامبر صلی الله علیه و سلم آمدم تا از او درخواست کمک کند. رسول الله فرمود: نزد ما بمان تا برایمان صدقه برسد و دستور دهم تا از آن به تو بدهند. سپس فرمود: ای قبیصه، درخواست کمک جایز نیست مگر برای سه نفر: فردی که (به منظور اصلاح میان مردم) پرداخت مالی را به عهده گرفته باشد که در این حالت درخواست کمک برای او جایز است، آن را بر عهده گرفته تا از خونریزی جلوگیری کند، این شخص قهرمانیست که مالش را می‌دهد و قرض و بدهی را به گردن می‌گیرد و چیزی برایش نمی‌ماند که بدهد تا این که به آن می‌رسد و دیگر درخواست نمی‌کند و مردی که به مصیبتی گرفتار شده و مالش از بین رفته است، مغازه‌اش آتش گرفته، کالاها و وسایلش غرق شده است، می‌تواند طلب کمک کند تا وقتی که زندگی‌اش سر و سامان بگیرد یا گفت: روی پای خود بایستد و مردی که به فقر و نداری گرفتار شده چنان که سه نفر از خردمندان قومش بگویند: فلانی دچار تنگدستی شده است، برای او هم درخواست کمک جایز است تا وقتی که زندگی‌اش سر و سامان بگیرد یا گفت: روی پای خود بایستد. (سپس رسول الله فرمود:) ای قبیصه! درخواست کمک برای غیر این‌ها حرام است و گیرنده آن حرام می‌خورد ))

[ ابن ابی شیبه، مسلم، ابوداود و نسائی از قبیصه ابن مخارق ]

 هم‌چنین این حدیث شریف نبوی که همگان آن را می‌دانند: 

(( لأن يأخذ أحدكم حبله فيأتي بحزمة من حطب على ظهره فيبيعها فيكف الله بها وجهه خير له من أن يسأل الناس أعطوه أو منعوه ))

((  اگر یکی از شما طناب‌هایش را برداشته و یک پشته چوب را بر پشتش حمل نموده و بیاورد و آن را بفروشد تا آبرویش را حفظ کند، برای او بهتر از آن است که به سوی مردم دست دراز کند، چیزی به او بدهند یا ندهند ))

[  متفق علیه از زبیر ابن عوام ]

کار شرافت است.

حکمت این که کار حلال طاقت فرسا و درآمدش کم است و کار حرام تلاشش اندک و درآمدش زیاد است:

 سبحان الله، کار نیک و حلال طاقت فرسا و درآمدش اندک است و کار حرام تلاشش اندک و درآمدش زیاد است و این مسأله حکمتی بی پایان وجود دارد تا انسان مؤمن در دنیا آزموده شود.
 کارهایی وجود دارند... والله برادری به من گفت که برادری دارد که در کلوپ کار می‌کند. در بعضی از مکان‌ها در چهل و پنج روز هشت میلیون سود خالص وجود دارد. در حالی که شما یک سال کامل در تجارتی کار می‌کنید و کالا می‌آورید و می‌فروشید و آن‌ها را حمل می‌کیند و خسته می‌شوید، (با این حال) یک دهم این سود نصیبتان نمی‌شود. به دلیل حکمتی است که خداوند متعال خواسته کار حلال طاقت فرسا و سخت و کار حرام آسان باشد. گاهی انسان چشمانش را بر بانکی که دو میلیون لیره‌ می‌گیرد می‌بندد، اما تا با کسب و کاری به آن دست یابد بسیار خسته می‌شود.
بنابراین: 

(( من بات كالاً في طلب الحلال بات مغفوراً له ))

(( كسى كه بعد از تلاش در طلب حلال بيتوته و استراحت كند، او آمرزيده شب را به صبح مى‌آورد ))

[ ابن عساکر از انس ]

 این آزمون دشوار است، چرا که خداوند متعال این شخص را امتحان می‌کند. من درآمدی حلال می‌خواهم، هشت ساعت طاقت فرساست اما پول آن حلال است.
غذایت را پاک کن تا دعایت مستجاب گردد. من معتقد نیستم که در زندگی پس از ایمان به خداوند در درآمد حلال زهد پیشه کنید. در مبلغ کم برکت وجود دارد. خداوند فرزندانتان را برایتان حفظ می‌کند و باعث تفاهم و دوستی می‌شود و هر چیزی را می‌خورید. این درآمد اندک چگونه کفایت می‌کند؟ در آن برکت است، در آن مدیریت و میانه روی است و تجمل، ناز و نعمت و اسرافی در آن نیست. انسان می‌تواند با درآمدی معقول زندگی کند، اما وقتی درآمد حرام باشد مال و دارایی همان گونه که آمده می‌رود. گمان نمی‌کنم که چیزی مؤمن را وادار می‌کند که تلاش کند درآمدش را حلال گرداند، (بلکه) معنی آن این است که به راستگویی، امانت داری، دروغ نگفتن، قسم دروغ نخوردن، عدم تقلب، عدم فریبکاری پایبند باشد. 

انسان در خرید و فروش باید به صداقت و امانت داری پایبند باشد:

شخصی در یکی از کشورهای عربی به من گفت که سوپر مارکتی را در روزنامه‌ها به فروش گذاشته است، یک مشتری، تلفنی به او گفت: من وقت ندارم تا تو را آن‌جا ملاقات کنم مگر از ساعت یک تا یک و نیم... این مشتری برای خریدن سوپرمارکت آمد. به خاطر انبوهی مشتری‌ها نتوانست با صاحبش صحبت کند. صد مشتری در آن بود. خریدار دیوانه شد و به او گفت: قیمتش چند است؟ و (فروشنده) به او پاسخ داد: بیکار نیستم تا با تو صحبت کنم. نمی‌بینی؟ عصر به خانه بیا. عصر بهای مغازه را که رقمی نجومی بود پرداخت کرد، مغازه را گرفت و قرارداد بست، سپس ساعت هشت مغازه را باز کرد هیچ مشتری نبود، هشت و نیم، نه، نه و نیم هیچ کس نبود، ساعت دوازده ظهر کسی نبود، ساعت یک کسی نبود، ساعت یک و نیم مشتری‌ها آمدند. در برابر مغازه کارگاه فروش نوشیدنی‌های گازی بود. همه¬¬ی کارگران آن نیم ساعت می‌آمدند و احتیاجاتشان را می‌خریدند. زمانش کی بود؟ از ساعت یک و نیم تا دو. او دید که صد مشتری نزد او هستند. با مبلغی نجومی آن مغازه را خریده بود. از من پرسیدند جایز است به این شیوه آن را بفروشد؟ پاسخ: نه. مبلغی هنگفت بود و سود کمی داشت. ضرر می‌کرد. آیا خریدار می‌تواند همان گونه که خریده است بفروشد؟ به او گفتم: جایز نیست. اگر شخصی انسان ساده لوحی را فریب دهد و او نیز به همان شیوه مردم را فریب دهد. اگر در همان وقت به شخص دیگری قول بدهد فورا آن را به بالاترین قیمت به فروش می‌رساند، بنابراین اگر تقلب، فریبکاری، دروغ و احتکاری نباشد، درآمد حلال می‌شود. این قرش (پول کم) مبارک است. به عنوان مثال پارچه ای درجه ده که حاشیه‌های از آب طلا دارد آن را اتو می‌کنید و (همچون پارچه‌ی) ساختِ فرانسه می‌شود، آن را به پنج برابر قیمت می‌فروشید. این تقلب است، هر گونه گول زدن مشتری که این پارچه خارجی یا وارداتی است، حرام است. به همین دلیل دین کاملا اینجاست، نه نماز که واجب است، نه روزه و نه حج.
ترک سکه¬ای ناچیز از حرام از هشتاد حج بعد از اسلام بهتر است. یک سکه¬ی کوچکِ حرام که در آن فریب و دروغ و کلاهبرداری و نیرنگ و گول زدن و دروغی در آن نباشد.

(( لأن يأخذ أحدكم حبله فيأتي بحزمة من حطب على ظهره فيبيعها فيكف الله بها وجهه خير له من أن يسأل الناس أعطوه أو منعوه ))

((  اگر یکی از شما طناب‌ش را برداشته و یک پشته چوب را بر پشتش حمل نموده و بیاورد و آن را بفروشد تا آبرویش را حفظ کند، برای او بهتر از آن است که به سوی مردم دست دراز کند، چیزی به او بدهند یا ندهند ))

[ متفق علیه از زبیر ابن عوام ]

هر کس درآمدش بر پایه¬ی خوردن مال مردم باشد دنیا و آخرت را از دست می‌دهد:

واقعیت این است که انسان متقلب و فریبکار گمان می‌کند که باهوش است. او از راه صدها فریبکاری و دغل بازی ثروتش را می‌اندوزد و یکباره میلیون‌ها از آن را از دست می‌دهد، اما هیچ کس نمی‌داند، انسان مؤمن می‌داند که مال حرام هدر می‌رود و صاحبش تباه می‌گردد.
شخصی را می‌شناسم که درآمدی حرام دارد، اولین فرزندش کم عقل و دیوانه است و نیز فرزند دوم و سوم و چهارم. 

﴿ إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ ﴾

﴿ بی تردید به قهر گرفتن و مجازات پروردگارت بسیار سخت است ﴾

[ بروج:12 ]

 درآمدش بر پایه¬ی حرام، خوردن ناحقِ مال مردم، دروغ و فریب دادن مردم است.
برادر بزرگواری در این جا با ما نشسته است. الآن با من صحبت کرد. آن‌ها ارده درست می‌کنند و مواد بسیار خطرناکی در آن قرار می‌دهند. موادی که در نقاشی ساختمان استفاده می‌شود، رنگش را سفید می‌کند و بهای آن ده لیره افزایش می‌یابد. برای این‌که رنگش سفید شود از موادی که در نقاشی ساختمان به کار می‌گیرند با ارده مخلوط می‌کنند و قیمت آن افزایش می‌یابد، نگران مسلمانان نیستند، مهم این است که سود کنند، اما خداوند بزرگ است. شخصی به یک بیماری مزمن و لاعلاج مبتلا شد که شاید این مریضی با شیوه‌ی خرید و فروش مرتبط باشد، بنابراین بر انسان واجب است که درآمدش حلال باشد و اگر انسان صادق باشد همراه خداست، خداوند متعال فرموده است: 

﴿ إن الله هو الرزاق ذو القوة المتين ﴾

﴿ بی تردید خدا خود روزی دهنده و صاحب قدرت استوار است ﴾

[ ذاريات: 58 ]

 اوست روزی دهنده. شخصی گفت: اگر دروغ نگویم سود نمی‌کنم. آیا این یک آیه یا یک حدیث است؟ این کلام شیطان است. می‌گویند: مردم بیکار هستند. این درست نیست که اگر دروغ نگوییم فرزندانی داریم [که گرسنه می‌مانند]، خدا ما را بیامرزد و هیچ باربرنده‌ای بار گناه دیگری را بر نمی‌دارد.

شرط‌های کار حلال:

برادران: جایز است در هر کار مشروعی، (مانند) کشاورزی، صنعت، تجارت و شغل بر اساس سه شرط کار کنید؛ که اساس این حرفه بر پایه‌ی حرام نباشد، به حرام کمک نکند و با حرام یکی نشود. بر اساس حرام نباشد، به حرام کمک نکند و با حرام یکی نشود. وقتی انگور کاشت می‌کنید این یک کار حلال است، اما بی گمان می‌دانید که به کارخانه¬های ساخت شراب انگور خواهد رسید، ( در این صورت) حرام می‌شود، چرا که این زراعت به حرام کمک کرده است. 
به همین دلیل کسی که جاره‌ی کلوپ را تمدید می‌کند، این تمدید به حرام کمک می‌‌کند، کار تزییناتی یک هتل در بخش شراب خواری کار یک مهندس مسلمان است، این کار جایز نیست. هر کاری که بخواهید می‌توانید انجام دهید. کارها در اصل مجاز هستند، مگر این‌که اصل کار حرام باشد، به حرام کمک کند، یا این‌که با حرام برابر شود و غیر از این اصل در کارها مجاز بودن آن است. 

انسان در هر چیزی باید به دنبال حلال باشد:

در درس آینده ان شاء الله درباره¬ی کار زراعت صحبت خواهیم کرد و آن چه در این کار حرام است و درباره¬ی کار صنعتی، تجاری و نیز شغلی، اما هدف این است که درآمد انسان حلال باشد.
در واقع این کلام پیامبر صلی الله علیه و سلم: 

(( أطب مطعمك تكن مستجاب الدعوة ))

(( غذایت را پاک کن تا دعایت اجابت گردد ))

[ طبرانی از عبدالله ابن عباس ]

با پاهایتان حرام را پس بزنید حتی اگر وسوسه انگیز باشد. گاهی کالایی را می‌بینید که ممکن است به زور و با ظلم از صاحبش گرفته شده باشد، برادر ارزان است، خارجی است.
کالای داخلی و با قیمت بالا را بخرید ولی کالای بیگانه و مصادره‌ای را نخرید. باید در هر کاری حلال آن را جستجو کنید، بنابراین انسان به علم و آگاهی نیاز دارد. طلب علم و دانش حکمی واجب بر هر مسلمانی است. هر کس بدون علم و آگاهی به بازار برود خواسته یا ناخواسته رباخواری می‌کند. کسی نیست که خرید و فروش نکند، اما خرید و فروشی که اساسش حرام است یا شبیه به حرام یا ربا است، واجب است که به خوبی دین را بفهمید و طلب دانش و آگاهی ضروری ترین نیاز مؤمن است.

جستجوی کامل حلال بزرگترین چیز در دین است:

در ابتدا بازگشتی (به مطالب گذشته را) برایتان بیان می‌کنم: پس از ایمان به خدا هیچ موضوعی در زندگی مسلمانان مهم‌تر از حلال و حرام نیست. در خرید و فروش، تجارت، زراعت، صنعت و شغلتان در جستجوی کامل حلال باشید.
داستانی را برایتان خواهم گفت؛ یکی از برادران بزرگوارمان هر روز یک ساعت کارش را ترک می‌کرد و به اندازه¬ی آن یک ساعت از حقوق خودش کم می‌کرد. وقتی صاحب کار این پارسایی را از او دید به او گفت: تو کجا دین را می‌آموزی؟ و همراه با او در درس شرکت کرد. کسی هست که با این پارسایی از حقوق خود می‌کاهد در حالی که در حسابداری کاری می‌کند؟
خداوند متعال شخص پرهیزگار را هدایت می‌کند. گاهی این نوع دعوت از دعوت زبانی رساتر و بلیغ‌تر است. ممکن است شما با کار و تقوایتان و در سکوت بزرگ‌ترین دعوت کنندگان به سوی خداوند باشید. عبارتی که در درس صبح گفتم: سه نصیحت روی ناخن نوشته می‌شود: پیروی کنید و بدعت نکنید، فروتنی کنید و تکبر نورزید و تقوا و پارسایی قابل تعمیم نیست. پرهیزکار باشید: 

(( ركعتان من ورع خير من ألف ركعة من مخلط ))

(( دو رکعت نماز از شخص پرهیزگار از هزار رکعتِ شخص پریشان برتر است ))

[ الجامع الصغير از انس ]

عبارتی که دقیق نیست و کلام شیطان است. تنها فضل و لطف خداوند شامل حالمان می‌شود. سخن حقی که مراد از آن باطل است. مصیبتی عمومی است. گفتاری حق اما باطل از آن برداشت می‌شود. ضرورت‌ها باعث مباح شدن امور ممنوعه می‌شود. بشنوید که معنی ضرورت چیست؟ هنگامی که بر یقین و اطمینانتان غالب می‌شود که شما همراه با خانواده به خاطر گرسنگی، برهنگی و آوارگی نابود می‌شوید، این همان ضرورت‌هایی است که امور ممنوعه را مباح می‌کند. این همان ضرورت‌هایی است که باعث مباح شدن امور ممنوعه می‌گردد. برای توانگر شدن مال حرام می‌خوریم، برای این‌که با مردم همگام شویم مال حرام می‌خوریم، آن‌گاه نماز و روزه و حجتان هیچ سودی به شما نمی‌رساند، زیرا درآمد حرام هم‌چون حجاب و مانعی میان بنده و پروردگارش است. بزرگ‌ترین مسأله در دین جستجوی کامل و موشکافانه¬ی حلال است. در وقت و در کسب ثروت. مردی از عالمان بزرگوار چند ماه قبل وفات کرد. او از پرهیزکاران بود. یک بار مردی به مدت پنج روز در جای او نماز خواند، بنابراین حقوق آن ماهش را بر سی روز تقسیم کرد و نتیجه را در پنج ضرب کرد و مبلغ را به او داد و به او گفت: برای این‌که حقوقم حلال گردد. 

خداوند متعال انسان پرهیزکار را هدایت می‌کند:

 پرهیزکار همان عاقل است، پس وقتی انسان تلاش می‌کند کم‌ترین پول حرامی وارد زندگی¬اش نشود عاقل‌ترین عاقلان می‌شود. من با پدر دوستم دیدار کردم، به من گفت: سن من نود و شش سال است- و هر سال او را می‌دیدم و داستانی را دوبار برایم تکرار نمی‌کرد- حتی یک پول حرام در زندگی ام نخورده‌ام. او گفت: در دو روز آزمایش‌هایی انجام داده که نتیجه کاملا خوب بوده است، ادرار و خون همه چیز در سطحی منظم بوده است، در حالی که عمرش نود و شش سال است. من با اطمینان این سخن را می‌گویم: مردان زیادی را می‌شناسم که از سلامتی کامل برخوردار هستند. شخصی هست که سنش هشتاد و شش سال است، هنوز صاحب منزلت است و حافظه¬ای قوی دارد. می‌گوید: در زندگی‌ام کم‌ترین پول حرام نخورده‌ام. غذایت را پاک کن تا دعایت اجابت شود. کسی که می‌خواهد زندگی مبارکی داشته باشد که در آن ثبات و آرامش است، در آن لذتی پاک است و در آن زندگی سعادتمند و شادی است، باید پرهیزکار شود تا رزق وروزی‌اش حلال گردد. من حدیث دیگری به شما می‌گویم:

(( ما ترك عبد شيئاً لله إلا عوضه الله خيراً منه في دينه ودنياه ))

(( هر بنده‌ای به خاطر خدا از چیزى بگذرد، خداوند بهتر از آن را در دین و دنیایش به اوعوض خواهد داد ))

[ الجامع الصغير از ابن عمر ]

در یک عقد ازدواج با رئیس کانون وکلای دمشق – که کنارم نشسته بود- دیدار کردم. میان من و او قرابتی بود. به من گفت: برادری نزد شماست که مرا عاشق دین کرد، بنابراین از او پرسیدم: داستان چیست؟ پاسخ داد: من وکیل مردی در امور تجارتش هستم و برادری خانه‌ای از من اجاره کرده است، سپس خودش پیش دستی کرد و نزد من آمد تا اجاره را افزایش دهد، در حالی که من می‌خواستم علیه او دادخواستی ارائه دهم، خودش پیش دستی کرد و نزد من آمد، به من گفت: آیا امروزه افرادی هستند که این چنین باشند؟ به او گفتم: بله قطعا. وقتی در مغازه یا خانه‌ای اجاره‌ای ساکن هستید باید اجاره¬ی مناسبی پرداخت کنید. انسان مؤمن خودش نسبت به مردم، عادل و منصف است و با تعبیر رایج کسی آن را فراهم نمی‌کند جز خداوند، خداوند به کسی که اخلاقی این چنین دارد رزق و روزی کافی می‌بخشد.

دانلود متن

نص الدعاة

زبان های موجود

پنهان کردن تصویر

   

موضوعات مربوط به