سپاس خداوند جهانیان را و درود و سلام بر سرورمان محمد امین. بار خدایا تنها آنچه به ما آموختی را میدانیم و تو بسیار دانا و حکیم هستی. بار خدایا چیزی به ما بیاموز که ما را سود رساند و ما را از آنچه به ما آموختی بهرمند ساز و بر علم ما بیفزای و حق را به ما حق بنما و ما را توفیق پیروی از آن عنایت فرما و باطل را به ما باطل بنما و ما را توفیق پرهیز از آن عنایت فرما و ما را از زمرهی کسانی قرار بده که به سخن گوش فرا مىدهند و بهترين آن را پيروى مىكنند و با رحمت خود ما را از جملهی بندگان صالح خود قرار بده.
ای برادران با ایمان، یکی از ظریفترین موضوعاتی که مؤمن به آن توجه دارد، این کشمکش همیشگی است میان این که نیازی را برآورده سازد، و (یا) کاری را به انجام برساند، هر روز و هر ساعت و هر دقیقه، تو میان دو چیز سرگردان هستی: میان مطیع بودن و میان تن دادن به تمایل، یا خواسته، یا میل و یا هوس.
موضوعی در این رابطه وجود دارد و آن اینکه صبر در برابر شهوت هزار بار از صبر بر آن چه شهوت به بار میآورد، آسان تر است، بنابراین برخی از پیشوایان بزرگوار دربارهی این موضوع توضیح میدهند و میفرمایند: شهوت یا باعث درد میشود یا عذاب.
چه بسا لحظهای شهوت که اندوهی طولانی بر جای بگذارد.
آدمی به سرزمینی دیگر مسافرت میکند، در حالی که در سرزمین خودش همسر و فرزندانی دارد و در جامعه فرد محترمی بوده و منزلتی دارد (اما) آنجا پایش لغزیده است و به بیماری گرفتار شده است و از ترس این که از چشم مردم بیافتد، جرأت ندارد که از این بیماری چیزی بگوید، یک بار میگفت: به خدا سوگند که شانزده سال از آن بیماری رنج بردم در حالی که درد میکشیدم و تمام این اشتباه، درد، این اندوه و ترس به خاطر لحظه ای شهوت بود.
چه بسا لحظهای شهوت که اندوهی طولانی بر جای بگذارد.
بنابراین گفت: صبر بر شهوت هزار برابر از صبر بر مجازاتهای شهوت آسان تر است. شهوت باعث چه کارهایی میشود؟ البته میل و شهوت حرام. خداوند میفرماید:
﴿ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنَ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدًى مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴾
﴿ و گمراهتر از کسی که بدون هدایتی از سوی خدا از هواهای نفسانی خود پیروی کند، کیست؟ مسلماً خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند ﴾
و در مقابل، کسی که بر اساس هدایت خداوند میل و خواستهاش را دنبال میکند، چیزی بر او نیست؛ خواستار زن شد و ازدواج کرد و خواستهاش رسیدن به مال و ثروت بود بنابراین کار با شرافتی را انجام داد، خواست نامی نیک داشته باشد پس از خداوند عز و جل پیروی کرد و او همهی این خواستهها را در راه خداوند بلندمرتبه برآورده ساخت، بنابراین هیچ محرومیتی در اسلام وجود ندارد، هر آرزویی که انسان با روش الهی انجام میدهد، نظم و صفا و آسایش روانی به دنبال دارد و من این مَثَل را تکرار میکنم؛ انسان گاهی با همسرش همبستر میشود و نماز شب به جای میآورد و در نماز شب گریه میکند، زیرا کاری انجام نداده است که بر خلاف روش الهی باشد، اما اگر چشمانش را از زیباییهای زنی بیگانه که برایش جایز و حلال نیست پر کند از (لطفِ) خدا در حجاب قرار میگیرد، تنها یک نگاه باعث حجاب میشود اما یک رابطهی کامل باعث حجاب نمیشود. این بر اساس روش خدایی است و آن بر خلاف رویکرد خداوندی، بنابراین صبر بر شهوت از صبر در برابر عواقب شهوت آسانتر است.
این شهوت یا سبب درد و عذاب میشود و یا لذتی را که از آن کاملتر است از بین میبرد، بنابراین اگر آدمی قدمش بلغزد قطعا از لذتی شرعی که از آن کاملتر است محروم میگردد، بنابراین دو نوع زن وجود دارند: یکی از آنها زن گمراهی است که زنی پایبند را میبیند که در آغوشش پسرش را محافظت و نگهداری میکند و شوهری دارد و در جامعه دارای احترام، عزت و کرامت است و برای نیازهایش به خانه میرود و کسی جرأت آن را ندارد که کلمهای با او سخن بگوید، همسری محترم دارد، او میلش نسبت به مردها را ارضا کرده است اما بر اساس روش الهی و از راه مشروع، و آن زن دوم (منحرف) در حسرت جایگاهی که این زن در آن قرار دارد درد میکشد و به خود میپیچد، بنابراین شهوت یا درد و عذاب را در پی دارد و یا لذتی که از آن کاملتر است را از بین میبرد.
شخصی که کارمند آموزش و پرورش بود برایم تعریف کرد و گفت: من در جهالت بودم سپس به درگاه خداوند متعال توبه کردم سپس گفت: به خدا سوگند، ساعتی (لحظهای) با همسری پاک، بااخلاص، پاکدامن و عاشق از میلیونها ساعت با زنی منحرف و گمراه بهتر است.
بنابراین: (شهوت حرام) یا زمانی را هدر میدهد که هدر دادنش مایه¬ی حسرت و پشیمانی است و یا آبرویی را بیحرمت میکند که بودنش برای بنده¬ی خدا از بدنام کردنش مفیدتر است. آبروی انسان نیک نامی اوست و مردم فکر میکنند که واژهی آبرو تنها برای زنان است! ( نه این گونه نیست) بلکه آبرو برای زنان و مردان است، آبرو مایهی ستایش یا نکوهش انسان است و از باب شوخی میگویم: آبرو و اعتبار تاجر دادن پولی است که بر گردن اوست و اگر آنچه را که باید، نپرداخت، بی اعتبار میگردد. شخصیت و اعتبار معلم این است که سؤالها مخفی بمانند، بنابراین اگر به بیرون رخنه کنند بدنام میگردد. آبروی انسان راستگویی اوست و اگر دروغ بگوید آبرویش لکه دار میگردد. این چنین است، پس آبرو و اعتبار مایهی ستودن و سرزنش انسان است.
گفت: گاهی آبرویی را میدرد که حفظش برای بنده از دریدنش سودمندتر است و گاهی مالی را از بین میبرد که بودنش از نبودنش بهتر است. شهوت حرام داراییها را تباه میسازد و شهوت حلال ارزان است، اما شهوت حرام بسیار گران است، پس ممکن است شخصی صدها هزار را برای حرام بپردازد، اما (برای) همسر پاک و باعفت، در طول زندگیاش یک بار مهرش را میپردازد و او به همراه زیبایی، خدمت و تجربه ای که خداوند به او عطا فرموده است [از آن مرد میشود] و برای مرد فرزندانی به دنیا میآورد. آن گاه که غذایی را همراه خانوادهات تناول میکنی هر چند گران هم باشد، ارزان است، اما در هر رستورانی ده برابر آن چیزی است که در خانه میپردازی، بنابراین انسان اگر کار حرامی انجام دهد چه بسا پولی را هدر داده است که بودنش از نبودش بهتر است.
یا ارزش و مقامی را پایین میآورد که بالا بودنش از تحقیر شدنش برتر است. فرمانروای بزرگترین کشور جهان به دادگاه رفت تا بیانیهاش را دربارهی تعرضش به دختر جوانی که نزدش کار میکرد، ارائه دهد! اما آدم راست کردار همیشه سربلند است و آن دختر جوان برای تلافی سی میلیون دلار را از فرمانروا طلب کرد! و این بدان معنی است که هر تعرض و تجاوزی میلیونی است، چیز گرانی است!
آدمی حتی اگر فقیر، نیازمند، ضعیف و ناتوان باشد، باوقار و سربلند میماند، بنابراین عزت و کرامت ارتباطی به ثروت و قدرت ندارد. ممکن است ناتوانترین فرد در اداره باشی اما درستکار باشی و درستکاریات تو را وادار میکند که با دست، زبان، شخصیت و رفتار پاک سرت را بالا بگیری، هدفت روشن است و چیزی برای شرمندگی نداری، نهانت همچون آشکارت است و آشکارت همچون نهانت و خلوتت همچون ظاهرت است، شگفت انگیزترین چیز در زندگی مؤمن این است که هیچ چیز برایش غیرممکن نیست! یک بار شنیدیم که شخصی که ارزش و جایگاهی داشت و همچنین کار دومی انجام میداد که خوار و فرومایه بود و شخصی توانست در خلال تنهایی و خلوت حقیرانهاش تصویری را به ثبت برساند و این تصویر پخش شد! بنابراین در باتلاق فرو رفت. هر کس رازی را بپوشاند خداوند آن را بر او میپوشاند. میان انسان و خداوند پوششی است و میان انسان و مردم پوششی است و اگر انسان پرده و پوششی که با خداوند دارد را پاره کند خداوند پوشش او را با مردم میزداید، هر اندازه که انسان باهوش باشد، این انسان دوگانگی شخصیتی دارد، در برابر مردم حالت پسندیده و مورد قبول و محترمی دارد که از او مراقبت میکند و خلوتهایی دارد که مورد رضایت خداوند متعال نیست، این خلوتها گاهی با یک حکمت الهی فاش میشود، بنابراین اگر در خلوت و تنهایی از خداوند متعال شرم نداشته باشد و آن را از مردم پنهان کند، خداوند این حجاب و پوششی که بین او و مردم است را میدرد.
و یا ارزش و مقامی را خوار میسازد که بودنش از تحقیرش بهتر است و یا ممکن است نعمتی را سلب کند که بودنش از برآورده کردن شهوت لذیذتر و گواراتر است. به همین دلیل پیامبر علیه الصلاة والسلام فرمود: «چه بسا لحظه ای شهوت که اندوهی طولانی بر جای میگذارد».
یا غم، اندوه و ترسی را به وجود میآورد که در حد و اندازهی لذت آن شهوت نیست، پس ممکن است انسان به خطا بیافتد که پس از آن تنها رسوایی و فروپاشی درونی به بار خواهد آمد و ممکن است به گمانت کار آسانی باشد اما ثمرهاش خیلی سخت خواهد بود.
و یا این که برای آدم پست و فرومایه راهی را به سوی تو میگشاید که پیش از این آن را نیافته است، تو انسان محترمی هستی و اشتباه کردهای و پایت لغزیده است، در این هنگام انسانی پست و حقیر میآید و تو را بازخواست میکند، تو را میترساند و تهدیدت میکند! و این اشتباه و لغزش تو باعث شده است که انسان پست راهش را به سویت بیابد و بر تو چیره و مسلط گردد، بنابراین آدم درستکار را کسی یارای رسیدن به عزت و کرامتش نیست، اما آدم ضعیف و ناتوان بنیانش سست میشود.
یا یک غم و اندوه و ترسی را به وجود میآورد که در اندازهی لذت آن شهوت نیست، یا علمی را به باد فراموشی میسپرد که یادآوریاش از رسیدن به شهوت گواراتر است. گاهی انسان با گناه و معصیت برخی از دانشها را از یاد میبرد و ذهن انسان سرکش تیره و تار است، زیرا شهوت همچون حجاب و پوشش است و خداوند متعال انسان منحرف و گمراه را این گونه مجازات میکند که علم و دانشش را از او مخفی میدارد.
یا دشمنی را شاد و دوستی را غمگین میکند؛ پس اگر فرد درستکاری کوتاهی کند و شایستهی عذاب الهی شود، کافر به شدت ذوق میکند، اما مؤمن به خاطرش ناراحت میشود، بنابراین انسان باید قبل ار ارتکاب گناه خودش را برای میلیونها [گزینه] آماده سازد، زیرا شیطان گناه و معصیت را برایش زینت بخشیده و کارها را بر او آسان میگرداند، سپس وضعیت وخیم و بحرانی میشود.
یا این که راه را بر آمدن نعمتی میبندد؛ فلان شخص موفق بود و سپس ناموفق و بدبخت شد. همسری داشتی که از تو راضی و خشنود بود و ممتاز و نمونه بود اما هنگامی که این داستان را دربارهی تو شنید تو را رد کرد و رد کردنش تو را آزار داد.
یا عیب و نقصی را به وجود میآورد که همچون صفتی همیشگی باقی میماند، چون ویژگیها و خصلتها نتیجهی کارهاست. این یک بند مفید و موفق برای مؤلف این کتاب است؛ صبر بر شهوت هزار برابر از صبر بر مجازات شهوت آسانتر است! پس شهوت درد و عذاب به بار میآورد؛ این اولین چیز است، دوم این که لذتی را از بین میبرد که از آن کاملتر است، یا فرصتی را میسوزاند که از دست دادنش مایهی حسرت و پشیمانی است و این موضوع سوم استف یا آبرویی را خدشه دار میکند که بودنش از خدشه دار شدنش برای بندهی خداوند سودمندتر است، یا مال و ثروتی را به باد میدهد که بودش از نبودش بهتر است، یا مقام و منزلتی را کم ارزش میسازد که وجودش از تحقیرش بهتر است، یا نعمتی را سلب کرده و از بین میبرد که بودنش از برآورده شدن شهوت لذیذتر و بهتر است، یا برای آدم پست و فرومایه راهی را به سوی تو هموار میکند که پیش از این آن را نیافته است، یا غم و اندوه و ناراحتی و ترسی به بار میآورد که در اندازهی لذت آن شهوت نیست، یا علم و دانشی را از یاد میبرد که یادآوریاش از رسیدن به شهوت گواراتر است، یا دشمنی را شاد و دوستی را اندوهگین میسازد، یا راه را بر آمدن نعمتی میبندد و یا عیبی به وجود میآورد که همچون صفتی پایدار باقی میماند، بنابراین صفتها و رفتارها زادهی اعمال و کردارهاست، به همین دلیل خلاصهی تمامِ کلام این فرمودهی خداوند متعال است:
﴿ وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً ﴾
﴿ و هر کس اطاعت خدا و رسولش کند، به رستگاری (و پیروزی) عظیمی دست یافته است ﴾
در ادامه، به خاطر دوست داشتن خود و به دلیل نگرانی بر سلامتی، خوشبختی، نیک نامی، سربلندی و موفقیت خود:
طِعْ أمْرَنا نرْفع لأجْلك حُجْبنا فإنا منَحْنا بالرِّضى من أحبَّنا
ولُذْ بِحِمانا واحْتَمِ بِجَنابِنــا لِنَحْميك مما فيه أشْرار خلقنا
وعن ذِكْرنا لا يشْغلَنَّكَ شاغِلٌ وأخْلِص لنا تلقَ المَسَرَّة والهنا
وسَلِّمْ إلينا الأمْر في كلِّ ما يكن فما القرب والإبْعاد إلا بِأمْرنا
«از فرمان ما پیروی کن تا ما به خاطر تو حجاب را از خود برداریم، چرا که ما به محبوبان خود با خرسندی بخشیدهایم.
و به درگاه ما پناه ببر تا تو را در برابر بدیهای آفرینش حمایت کنیم.
و چیزی تو را از یاد کردن ما باز ندارد و به ما وفادار باش تا به خوشحالی و سلامتی برسی.
و هر کاری را به ما واگذار کن چرا که نزدیکی و دوری، جز به فرمان ما نیست.»
ای برادران، این موضوع مطلب دیگر را میطلبد که اساس آن این آیهی کریمه و فرمودهی خداوند متعال است:
﴿ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴾
﴿ جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است و خدا میداند، و شما نمیدانید ﴾
ای برادران، به خدا سوگند این آیه به تنهایی برای مؤمن کفایت میکند، آن گاه که اطمینان و رضایت را نسبت به سرنوشتی که خداوند برایش مقدر ساخته است، در دلش میافکند! خداوند متعال فرمود:
﴿ فَإِنْ كَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَيَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً ﴾
﴿ و چنانچه دلپسند شما نباشند، چه بسا چیزهایی ناپسند شماست و حال آنکه خدا در آن خیر بسیار مقدّر فرماید ﴾
آیهی نخست دربارهی جهاد است که کمال قدرت است و آیهی دوم در رابطه با نکاح است که کمال شهوت است و انسان به قدرت و شهوتش میبالد و بنده از رویارویی با دشمن با قدرتش به خاطر ترس جانش بیزاری میجوید و این کراهت و بیزاری در دنیا و آخرت برایش خیر است و رهاکردن و ترک کردن [در نکاح] را دوست دارد و این دوست داشتن در دنیا و آخرت برایش شر است.
اکنون در تاریخ بشری، ملتهایی که در برابر دشمنان خود مقاومت و جانفشانی کرده و گران و ارزان و جان و چیزهای ارزشمند را تقدیم کردند از سربلندی، عزت و استقلال بهره مند شدند. کسانی که در شمال هستند از شما دور نیستند، کسانی که در برابر دومین قدرت جهان ایستادگی کردند و بر آنها پیروز شدند. موضوع دیگر این است که گاهی انسان به خاطر یکی از ویژگیهای زن از او بیزاری میجوید، در حالی که در نگه داشتنش خیر زیادی است ولی او آن صفت را نمیداند و زنی را به خاطر یکی از خصلتهایش دوست دارد در حالی که در بودن با او شر بزرگی است، بنابراین خداوند میداند و تو نمیدانی! داستانی که همگان آن را میدانند این است که مردی در شهر با زنی ازدواج کرد و هنگامی که با او هم بستر شد از او خوشش نیامد، بنابراین خیلی دردمند شد و در روز دوم سرگردان و آواره گشت و به مدت بیست سال آن شهر را ترک کرد. آن زن هنگامی که دید که از او روی برگردانده و از او خوشش نمیآید به او یک کلمه گفت: گاهی در شر، خیر نهفته است. [قصه سرایان] گفتهاند: این شخص پس از بیست سال برگشت و وارد مسجد شد و در آنجا عالم جوانی را دید که دور و برش هزاران هزار نفر بود که او درس میداد و او پسرش بود! بنابراین گفت: پسرم به مادرت بگو: (جلو) در مردی است که به تو میگوید: گاهی خیر نهفته در شر است! (مادرش) گفت: پسرم، او پدرت است. گاهی از برخی از ویژگیهای همسرت فرار نکن، چرا که هر خیری در آن است و گاهی به سمت زنی که در رفتارش ظرافت و لطافت دارد نرو، زیرا سرانجامش نهایت شر است. به همین دلیل هر کس به خاطر زیبایی زن با او ازدواج کند خداوند او را خوار و ذلیل میگرداند و هر کس به خاطر پول زنی با او ازدواج کند خداوند او را فقیر و نیازمند میکند و هر کس به خاطر اصیل زاده بودن زنی با او ازدواج کند خداوند بر خواری و ذلتش میافزاید، پس ديندار را انتخاب كن ، دست هایت خاک آلود شود [یعنی که کار درست این است.]
مهم ترین مفهوم درس، این سخن اوست (رحمه الله): ای انسان، شایسته نیست که معیار را بر اساس آن چه میل و خواستهات آن را به زیان و (یا) سود تو میدانند و بر اساس نفرت و کینهات قرار دهی، بلکه معیار باید بر اساس آن چیزی باشد که خداوند برای تو برگزیده است. به همین دلیل زیباترین چیزی که دربارهی این مفهوم گفته شده است سخن امام محمد غزالی است: شگفت انگیزتر از از وضعیت موجود ممکن نیست. من همیشه این سخن را میگویم: اگر انسان مؤمن مشکلی داشته باشد و من شرح و جزئیات آن را نمیدانم و تنها منشأ مشکل را میدانم، به او میگویم: به خدا سوگند، اگر خداوند سبحان و متعال حکمتش را در آن چه از بیماری، یا ترس، یا فقر، یا مشکل خانوادگی و یا مشکل کاری به تو رسیده است، برایت آشکار سازد خودت در عشق نسبت به او (سبحانه و تعالی) ذوب میشوی! بنابراین خلاصهی ارتباطت با خداوند در روز قیامت این فرموده است:
﴿ وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ ﴾
﴿ و پایان بخشِ دعایشان این است که همهی ستایشها ویژهی خدا مالک و پروردگار جهانیان است ﴾
هنگامی که یکی از درسها به پایان رسید برادر بزرگواری دنبال من آمد و گفت: من داستانی دارم که دوست دارم آن را در اختیارت بگذارم. گفتم: بفرما! او را به خانه بردم. او گفت: من از سالها پیش پایبند درس تو در مسجد هستم، اما تو مرا نمیشناسی. من مردی هستم که در فرانسه درس خواندهام، مدرک بسیار بالایی در زمینهی کامپیوتر دارم و به شیوه ای بزرگ از دین دور هستم. هیچ وقت نماز نخوانده و روزه نگرفتهام! هر گناه و معصیتی که به ذهن خطور کند انجام دادهام جز قتل. مهار گسیخته زندگی کردم، درس را تمام نمودم، به شام بازگشتم و در مرکزی خوب استخدام شدم. همسری آزاد همچون خودش داشت. خانهام را به بار – واژه ای فرانسوی به معنی میخانه- تبدیل کردم و حتی در روزهای جشن و عید من و همسرم به هتلهای میرفتیم. ناگهان به بیماری نادری مبتلا شدم. عکس در برابرم به میزان بیست سانتمیتر میلرزد و تعادل عضلانی و حرکاتم را از دست دادم. بیماریام را به بیشتر از سی پزشک در شام نشان دادم اما هیچ کدام از آنها بیماریام را نفهمیدند، بنابراین به فرانسه رفتم؛ به محض این که رسیدم دریافتند که این بیماری یکی از نادرترین بیماریهای دنیاست و نسبت ابتلا به آن از هر سیزده میلیون نفر یک نفر است! پزشکی که یکی از متخصصان بود این را به او گفت. چیزی که من را آزار داد این بود که به من گفت: [هزینهی] سفرت به نزد ما، ماندنت در کشورت و بازگشتت به سرزمینت به حساب فرانسه است. او را به میدان آزمایشات تبدیل کردند و پس از درمان و معالجهای که نه ماه به طول انجامید دکتر در یک کلام به او گفت: بیماریات لاعلاج است، مگر این که به هند بروی و با اصحاب یوگا بنشینی! بنابراین به شام بازگشت و خویشاوندی داشت که در درسهای جمعه و یکشنبه حاضر میشد و او را وادار کرد که در درس حضور یابد. من قبل از ابتلا به بیماری در یکی از درسهای تو حضور یافتم و تو در یک وادی و من در وادی دیگری بودم! بنابراین چیزی نیست که مرا با تو یکی کند. تو قرآن را تفسیر میکنی و من در فکر معصیتها و گناهان هستم. این قبل از ابتلا به بیماری بود، اما پس از بیماری کمی گوش فرا میدهم. او چنین گفت. او پس از شنیدن درس در حالی که بیمار بود به درگاه خداوند متعال دعا کرد و گفت: پروردگارا، اگر مرا شفا دهی نماز میخوانم! و این اولین حرکت من به سوی خدا بود. در درس دوم به من گفت که تو گفتی: برای خداوند متعال شرط نمیگذارند و او را نمیآزمایند، بنابراین به خانه برگشت و اولین نماز زندگی اش را به جا آورد! و به خدا سوگند میخورد که راست میگوید که پس از یک ساعت حرکاتش درست شد و تعادل و توازن حرکتیاش بهبود یافت و خداوند عزیز و بلند مرتبه او را شفا داد و (او نیز) متعهد شد و به پا خاست و توبه کرد. نسبت به پروردگارتان این بیماری خیر است یا شر؟! خیر مطلق است، چرا که اگر این گونه نبود خداوند را نمیشناخت و امر خداوند را اجابت نمیکرد. داستانهای زیادی بر همین اساس وجود دارند و تنها نکته این است که واجب است که بدانی هر گرفتاری و مصیبتی که روی زمین است حکمتی فراوان دارد، اما کسی را نمییابی که بر حکمتهای گرفتاریها آگاه باشد، اما همهی آنها منشأ عام دارند: هر چیزی که اتفاق میافتد خداوند آن را اراده کرده است و هر چیزی که خداوند متعال آن را اراده کند روی میدهد و ارادهی او وابسته به حکمت مطلق اوست و حکمتش وابسته به خیر مطلق است، بنابراین خداوند متعال بهشتیها را در سورهی قلم توصیف کرده و فرموده است:
﴿ كَذَلِكَ الْعَذَابُ وَلَعَذَابُ الْآخِرَةِ أَكْبَرُ لَوْ كَانُوا يَعْلَمُونَ ﴾
﴿ این گونه است عذاب (خداوند در دنیا) و عذاب آخرت از آن هم بزرگتر است اگر میدانستند ﴾
یعنی هر عذابی که بر انسان وارد میشود از این قبیل است. به همین دلیل شایسته نیست که انسان اساس و ملاک را بر اساس سود و زیان و میل و خواستهاش قرار دهد! نه هرگز، تنها معیار و ملاک همان چیزی است که خداوند برگزیده است. اگر برای تو درآمد کم و محدودی معین کرده است الحمدلله و اگر برایت درآمد فراوان و نامحدودی برگزیده است الحمد لله. اگر شغل سختی برایت برگزیده است الحمدلله و اگر آسان است الحمد لله. اگر فقط به تو فرزندان دختر یا پسر ارزانی داشته است الحمد لله و اگر به تو هر دو را بخشیده است الحمد لله و اگر فرزندانی نجیب به تو بخشیده است الحمدلله. هر چند پیامبران هم با فرزندانی غیرمتعهد آزموده شدهاند. اگر برای تو همسری بد برگزیده است الحمد لله و اگر برای تو خانهای تنگ و کوچک انتخاب کرده است الحمد لله و این بدان معنا نیست که (آدم) خانهاش را تغییر ندهد، اگر توانایی گسترده کردن و بزرگتر کردن آن را داشت این کار را انجام دهد، اما اگر تلاشش به اینجا ختم شد خودکشی نکند و تنها باید به قضا و قدر خداوند متعال راضی و خشنود گردد، و این نکتهی دقیقی است که تو مجاز هستی درآمدت را افزایش دهی و آن را بهبود بخشی، خانهات را وسیع تر سازی و سطح زندگیات را بهبود ببخشی اما اگر اسباب و امکانات در مقابل تو قطع شد و از بین رفت مجاز نیستی به خداوند متعال اعتراض کنی و هرگاه چیزی بر تو غلبه کرد و دیگر کاری از دست تو ساخته نبود بگو: حسبي اللهُ و نعمُ الوکیلُ (خداوند مرا کفایت میکند و چه نیکو نگهبان و یاوری است.) آشکارترین مثال: دانش آموزی درس نمیخواند و مردود شد، بنابراین گفت: حسبي اللهُ ونعمُ الوکیلُ (خداوند مرا کفایت میکند و چه نیکو نگهبان و یاوری است.) این یک نوع گول زدنِ خود است، اما اگر به خوبی درس بخواند و در ایام امتحانات به بیماری مبتلا گردد که مانع امتحان شود اینجا میگوید: حسبي اللهُ ونعمُ الوکیلُ (خداوند مرا کفایت میکند و چه نیکو نگهبان و یاوری است.) اگر چیزی بر تو چیره شد و کاری از دست تو ساخته نبود بگو حسبي اللهُ ونعمُ الوکیلُ (خداوند مرا کفایت میکند و چه نیکو نگهبان و یاوری است.) اما در غیر آن برای آخرتت کار کن و دنیایت را آباد کن.
توضیح بسیار زیبایی است. فرمود: سودمندترین چیزها برای انسان، به طور کلی، اطاعت ظاهری و باطنی از پروردگارش است، بدون هیچ تردید، درنگ و مکثی خداوند را اطاعت کن و در ازای آن سعادتمندانهترین احساس و والاترین درجهی روانی است که احساس کنی در اطاعت خداوند متعال هستی. هر کس نسبت به پروردگارش شناخت صحیح و درستی داشته باشد و توانایی درک اسامی و ویژگیهای او را دریابد به یقین در مییابد که مصیبتها و گرفتاریهایی که به آن دچار میشود و رنجهایی که به آن گرفتار میگردد همه نوعی از مصلحت و منفعتهای بیشمار اوست و حتی مصلحت فرد در آنچه دوست ندارد بزرگتر از منفعتش در چیزی است که دوست دارد. نمونهای از مثالهای دنیا: فردی را مییابی که تنها با دو حرکت درآمد روزانهاش سی هزار است، وضعیت این شخص از کی این گونه شده است: سی سال پزشکی خواند و خستگی و شب زنده داری کشید تا این که مدرک فوق تخصص را گرفت و اکنون این حق را دارد که حرفهاش را به کار گیرد و هزاران درهم بگیرد اما اگر سالهای جوانیاش را با خواب و بازی سپری میکرد خودش را این گونه نمییافت، بنابراین زندگی متوازن و متعادل است و به اندازهی تلاشت به (خواستههایت) میرسی، و در مورد آخرت هم به این صورت است: به اندازه ای که با نفس و هوا و هوست مبارزه کنی نزد خداوند جایگاه ارزشمندی خواهی داشت و بیشتر منافع اشخاص در سختیها و گرفتاریهای آنهاست، همان گونه که بیشتر زیانها و اسباب نابودی آنان در چیزهای است که دوست دارند. اکنون تو در مسجد روی زمین نشستهای و نه صندلیای هست و نه فنجان چایی فقط اینجا سخن و کلام وجود دارد، اما در خانه روی یک مبل راحت مینشینی و فنجان چایی طلب میکنی و بدون هیچ محدودیتی شوخی مینمایی و میخندی، سپس انسان به مسجد میآید، برای طلب علم از خانه خارج میشود، علم انباشته میشود، و انباشته شدن علم و عمل به آن درستکاری و راست کرداری به دنبال میآورد و درستکاری عین کرامت و بزرگواری است. یکی از بزرگترین دلایل موفقیت درستکاری توست، یکی از بزرگترین دلایل کسب جایگاهت درستکاری توست، یکی از بزرگترین دلایل درخششت درستکاری توست و یکی از بزرگترین دلایل خشنودیات از خداوند درستکاری و راست کرداری توست. گفت: بیشترین منافع افراد در سختیها و گرفتاریهای آنهاست، همانگونه که عمدهی آسیبها و دلایل نابودی آنها در چیزهای است که دوست میدارند، به عنوان مثال ما در بلاغت بابی تحت عنوان تشبیه ضمنی داریم و آن این است که یک ایده انتزاعی و نامشخص به یک مثل شخص همانند میشود:
وإذا أراد الله نشْر فضيلةٍ طُوِيَتْ أتاح لها لِســـان حســود
لولا اشْتِعال النار فيما جاوَرَتْ ما كان يُعْرف طيبُ عُرْف العود
«هرگاه خداوند بخواهد فضل و نعمت سربستهای را بگشاید، آدم کینه توز و حسود فرصت مییابد تا زبان به بدی بگشاید.
اگر در کنار چوب عود آتش برافروخته نشود، بوی دل انگیز آن به مشام نمیرسد.»
اگر انسان بخواهد فضیلت و بزرگیاش را به اطلاع عموم مردم برساند، خداوند متعال برای او دشمنی آماده میسازد که او را نکوهش کند و هنگامی که (دشمن) او را نکوهش و سرزنش کرد مردم او را میستایند و شهرت خوب و نامی نیک پیدا میکند. دلیل کجاست؟ حسود و یک قطعه بخور (چوب عود) اگر آن را برافروخته نکنی بوی خوب و دل انگیزش آشکار نمیگردد.
محمَّدٌ بشرٌ وليس كالبشر فهو جَوْهرة والناس كالحجر
محمد انسان است اما مانند انسانها نیست. او گوهری گرانبهاست و مردم همچون سنگ.
اساس گوهر (جواهر) سنگ است اما نه همچون سنگی معمولی. گوهری (نگینی) در استانبول دیدم که بهای آن یکصد و پنجاه میلیون دلار بوده و بزرگترین جواهر جهان و به اندازه¬ی یک تخم مرغ است. در جایی قرار گرفته و بسیار درخشان همچون خورسید است، بنابراین اصلِ جواهر سنگ است و در واقع زغال سنگی است که با فشار زیاد و حرارت شدید تبدیل به الماس شده است. غم و اندوه خلّاق است اما نعمت و خوشی چیزی در وجود انسان نمیآفریند. گاهی ترس باعث نزدیکی تو به خداوند است و گاهی فقر باعث میشود به خاطر این که چیزی را در راه خداوند انفاق کنی و ببخشی تو را به گریه میاندازد. خداوند متعال فرموده است:
﴿ وَلَا عَلَى الَّذِينَ إِذَا مَا أَتَوْكَ لِتَحْمِلَهُمْ قُلْتَ لَا أَجِدُ مَا أَحْمِلُكُمْ عَلَيْهِ تَوَلَّوْا وَأَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنْفِقُونَ ﴾
﴿ و (نیز) ایرادی نیست بر آنها که وقتی نزد تو آمدند که آنان را بر مرکبی )برای جهاد) سوار کنی، گفتی: «مرکبی که شما را بر آن سوار کنم، ندارم!» (از نزد تو) بازگشتند در حالی که چشمانشان از اندوه اشکبار بود؛ زیرا چیزی نداشتند که در راه خدا انفاق کنند. ﴾
گاهی اوقات خداوند تو را در شرایط سختی قرار میدهد که کمال تو در آن (شرایط) مشخص میگردد، بنابراین غم و اندوه خلاق و آفریننده است و فشار و نیز حرارت شدید از تو الماسی گرانبها میسازد و حرارت بالا و فشار شدید سنگ معمولی را به الماس تبدیل میکند. امروزه الماسهای صنعتی با نام زرگون وجود دارد که زغال عادی را آورده و آن را با فشار و حرارت بالا به الماس تبدیل میکنند، اما با استفاده کردن خاموش و بی کیفیت میشود، اما الماس اصلی این گونه نیست، و این همان تشبیه ضمنی است:
محمَّدٌ بشرٌ وليس كالبشر فهو جَوْهرة والناس كالحجر
فإن تفُقِ الأنام فأنت منهم فإنّ المِسْك بعض دَمِ الغزال
من يَهُن يسْهُل الهوان علي ه ما لِجُرْحٍ بِمَيِّتٍ إيـــلام
«محمد انسان است اما مانند انسانها نیست. او گوهری گرانبهاست و مردم همچون سنگ.
پس اگر نسبت به مردم برتری یافتی با اینکه تو از آنان هستی، (جای شگفتی نیست) بی تردید مشک نیز قسمتی از خون آهو است.
فرومایه از فرومایگی نمیترسد. مرده را از زخم دردی نیست.»
اما بعد از این، مثال بسیار زیبایی در توضیح این آیه وجود دارد. کلام خداوند متعال (که میفرماید):
﴿ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴾
﴿ جنگ در راه خدا بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آنکه خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است و خدا میداند و شما نمیدانید ﴾
به باغبان یکی از باغهای میوه بنگر که در کشاورزی مهارت دارد. درختانی را کاشته است و متعهد به آب دادن و بازسازی و رسیدگی به آن هاست تا درختانش میوه دهند، پس به آنها توجه کرده و آنها را هرس میکند و شاخه هایشان را میبرد، زیرا میداند که اگر به حال خود رها شوند میوه هایشان سالم نخواهد بود. هرس بریدن برخی از شاخههای ضعیف درختان است که باعث رسیدن میوههای آن میشود و از درختی که میوهای سالم و خوب دارد آن را تغذیه میکند (پیوند میکند) تا با آن ترکیب و یکی شود و میوهی آن را بدهد. آن را هرس کرده و شاخههای ضعیفش را که توانی ندارند قطع میکند و درد بریدن و آهن را به خاطر مصلحت و کمالش به آن میچشاند تا میوهاش به گونه ای خوب و نیکو گردد که شایستهی محضر پادشاهان گردد، سپس اجازه نمیدهد که بر اساس طبع و سرشت خود همیشه بیاشامد، بلکه گاهی آن را تشنه میگرداند و گاهی آن را سیراب میکند. برادران کشاورز بر این موضوع آگاهند. چیزی هست که با تشنه کردن ثمرهاش با کیفیت میگردد و همیشه به آن آب نمیدهد حتی اگر این کار باعث تازه تر شدن برگها و رشد سریعش باشد، بلکه آن زینتی که با برگها تزئین شده است را پایین کشیده و بسیاری از آنها را دور میاندازد و برگها را میچیند تا از غذای میوه تغذیه نکنند و (با این کار) تغذیه را برای میوه تغییر میدهد، زیرا آن زیبایی و زینت از میوه دادن و رسیدن و بقای آن جلوگیری میکند، همان گونه که در درخت انگور و مانند آن (کشاورز) برخی از شاخههای آن را با آهن میچیند، و بسیاری از زیباییهای آن را دور میاندازد و این کاملا به صلاح و منفعت آن است. شاید اگر درخت هم مانند انسان قدرت درک و تشخیص داشت گمان میکرد که این کار به ضرر و زیانش است، در حالی که این عین منفعت آن است.
مشکل گرفتاری و مصیبت همین است؛ که انسان مؤمن آن را درک میکند ولی بی ایمان آن را درک نکرده نسبت به آن احساس بدبختی میکند ولی مؤمن به آن راضی است.
گفت: فرمانرواترین فرمانروایان، داناترین دانایان، مهربان ترین مهربانان و اوست کسی که نسبت به بندگانش، از خودشان و از پدران و مادرانشان مهربان تر است و اگر گرفتاری و مصیبتی بر آنان نازل کرد بر این اساس که به خاطر لطف و احسان و نظری است که به آنان دارد، بهتر از آن است که بر آنان نازل نکند و دعای معروف نبوی:
از عبدالله روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه وسلم (دربارهی اینکه) فرمود:
(( مَا أَصَابَ أَحَدًا قَطُّ هَمٌّ وَلَا حَزَنٌ فَقَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وَابْنُ أَمَتِكَ نَاصِيَتِي بِيَدِكَ مَاضٍ فِيَّ حُكْمُكَ عَدْلٌ فِيَّ قَضَاؤُكَ أَسْأَلُكَ بِكُلِّ اسْمٍ هُوَ لَكَ سَمَّيْتَ بِهِ نَفْسَكَ أَوْ عَلَّمْتَهُ أَحَدًا مِنْ خَلْقِكَ أَوْ أَنْزَلْتَهُ فِي كِتَابِكَ أَوِ اسْتَأْثَرْتَ بِهِ فِي عِلْمِ الْغَيْبِ عِنْدَكَ أَنْ تَجْعَلَ الْقُرْآنَ رَبِيعَ قَلْبِي وَنُورَ صَدْرِي وَجِلَاءَ حُزْنِي وَذَهَابَ هَمِّي إِلَّا أَذْهَبَ اللَّهُ هَمَّهُ وَحُزْنَهُ وَأَبْدَلَهُ مَكَانَهُ فَرَجًا قَالَ فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ أَلَا نَتَعَلَّمُهَا فَقَالَ بَلَى يَنْبَغِي لِمَنْ سَمِعَهَا أَنْ يَتَعَلَّمَهَا ))
(( «هر گاه کسی مبتلا به دغدغه و اندوه شود و بگوید: پروردگارا، من بندهی تو، پسر بندهی تو و پسر كنيز تو هستم. اختيارم در دست تو است، حكم تو بر من جارى است و قضاوت تو دربارهی من عادلانه است.از تو درخواست مىكنم به حق هر اسمى كه از آن تو است و خود را به آن ناميدهاى، يا در كتابت نازل كردهاى، يا آن را به يكى از مخلوقاتت آموختهاى و يا آن را به علم غيب خودت اختصاص دادهاى كه قرآن را بهار قلبم، نور سينهام و برطرف كنندهی اندوهم و زدايندهی غم من بگردانى. خداوند ناراحتی و غم واندوه او را مىزدايد و آن را به شادى تبديل مىكند. [راوی] گفت: گفته شد که ای رسول خدا، آن را نیاموزیم؟ فرمود: بلی. شایسته است هر کس آن را شنیده، آن را فراگیرد.» ))
ای برادران، محور این درس فرموده¬ی پیامبر صلی الله علیه وسلم است: قسم به خداوندی که جان محمدی در دست اوست – ان شاء الله اشاره به همهی ماست- خداوند هیچ تقدیر و سرنوشتی را برای انسان مؤمن معین نمیکند مگر آن که خیری برای او در آن باشد و برای انسان بی ایمان این گونه نیست.
از صهیب روایت شده است که رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:
(( «عَجَبًا لأَمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ وَلَيْسَ ذَاكَ لأَحَدٍ إِلا لِلْمُؤْمِنِ إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ» ))
(( «شگفتا از کار مؤمن که همهی کارهایش برایش خیر است و این برای کسی نیست مگر برای مؤمن. اگر نعمت به وی برسد شکر میکند و این شکر کردن برایش خیر است و اگر مصیبتی به وی برسد صبر میکند و این صبر کردن برایش خیر است ))
خداوند پروردگار جهانیان است و اوست مربی و تو باید تنها تربیت او را درک کنی و من به زبان عامیانه سخنی دارم: اگر خداوند را درک کنی چهار پنجم راه را به سوی او پیمودهای، چرا با تو این گونه کرده است؟ دنبال دلیل بگرد، وقتی آن را جستوجو کردی شگفتی از از بین میرود.
جابر بن عبدالله برای ما روایت کرده است که میگويد: رسول خدا صلی الله علیه وسلم نزد ام سائب يا ام مُسَيّب رفت و فرمود:
(( «مَا لَكِ يَا أُمَّ السَّائِبِ أو يَا أُمَّ المُسَيَّبِ تُزَفْزِفِينَ؟» ))
(( «ای ام سائب، يا ای ام مُسَيّب - چرا میلرزی؟» ))
پاسخ داد: به خاطر تَب که خدا به آن برکت ندهد.
رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود:
(( «لا تَسُبِّي الحُمَّى فَإنَّهَا تُذْهِبُ خَطَايَا بَنِي آدَمَ كَمَا يُذْهِبُ الكِيْرُ خَبَثَ الحَدِيدِ». ))
(( «به تب بد نگو؛ زيرا تب چنان گناهان فرزندان آدم را از بین میبرد که دم آهنگری، زنگ و ناخالصیِ آهن را میزدايد.» ))
اگر به خداوند ایمان آوردی و به امر او اعتقاد یافتی همه چیز خیر میشوند و گاهی این را درک میکنی که منع کردن عین بخشیدن است، شاید تو را منع کند و به تو ببخشد و شاید به تو ببخشد و تو را محروم گرداند. محور درس هم این فرمودهی خداوند متعال است:
﴿ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئاً وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَعَسَى أَنْ تُحِبُّوا شَيْئاً وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ ﴾
﴿ «جنگ در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا میداند و شما نمیدانید.» ﴾